دست نوشته های یک دیوانه - یاور مشیرفر

دست نوشته های یک دیوانه - یاور مشیرفر از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

گزارش یک قتل، دست نوشته های یک احمق، قسمت سوم

گزارش یک قتل ، قسمت سوم


بخش نهم


در انفجار حباب خیس یک رؤیا

بهار 95


.... ای گل گمان مبر به شب جشن میروی

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند.....


نوروز را نمی شد به خانه اش برگردد. یعنی کارش اجازه نمیداد. جایی درگوشه و کنار ذهنش، اما نوروز پدیده خیلی دوست داشتنی نبود. بهار و پاییز را دوست داشت، اما در قالب چندین چرخه طبیعی سیاره اش و اساسا درک شاعرانه ای از این وقایع نداشت. هرچند امسال دیدار خانواده اش را می شد تنها بهانه دلتن ... اش قلمداد کرد. بهار را دوست داشت چون میتوانست زیر باران خیس شود، اما نمی توانست درک و احساسی را که از خیس شدن زیر باران دارد، بنویسد. هر چند بسیار تلاش کرده بود برای نوشتن آن احساس اما جمله ای جز «دوست داشت زیر باران تمام شود» از ذهنش نمی گذشت. هنوز کلمه ها برای بیان مفهوم ذهنی وی بسیار فقیر بودند. عاشق این بود که زیر باران عمرش تمام شود و برای همیشه زیر باران بخوابد، اما همچنان در تقسیم احساسش با دیگری بخل می ورزید.


دو هفته پس از تولدش دوره آموزشی جدیدی در جمهوری آذربایجان داشت. حداقل اینجا به فرهنگ و غذا و زبان مادریش خیلی نزدیک بود و در بسیاری از موارد ی ... ان. در ترکیه که بود مجبور بود با فرهنگ مدیترانه ای بسازد، اینجا اما مثل «تبریز» بود و خوبیش این بود که همه شان هم «تبریز» را می شناختند و بسیاری هم همشهری اش بودند. اما هیچ جا برایش «تبریز» نمی شد. جایی که اولین دندانش را در آورده بود؛ جایی که اولین بار عاشق صدای خش خش برگ ها و باران بی امان پاییزش شده بود، جایی که عاشق هوای گرفته و ابریش بود. تبریز تکراری زنده از وجودش بود. تکراری به قدمت سی سال از همه زند ... اش.


دو هفته تمام هم مترجم بود و هم باید به کار خودش می رسید. از باکو عازم لندن شد تا به ادامه کارش برسد. هنوز نمی دانست که شاید دارد آ ... ین روزهای رؤیایش را می گذراند. بی خبر از همه جا دوباره به لندنی بازگشت که قرار بود با تمام وجود از موج انفجار رؤیایش، از انفجار حباب خیس رؤیایش متحیر شود. جایی که قرار بود او با همه داشته و نداشته هایش به دورترین سیاره ها پرتاب شود. دو هفته تمام طول کشید تا روز انفجار سر رسید. نامه ای کوتاه ولی پر مضمون « جلسه ارزی ... دوره آزمایشی در منابع انسانی ... ». آن روزها حداقل از این که در حال انجام کار مفیدی است خوشحال بود. اما ظاهرا قرار نبود آن خوشحالی دوام یابد. به جلسه که وارد شد چشمان غم زده مدیر برنامه پژوهشی اش را دید. اینکه او کی از هلند آمده بود مسئله ای نبود، اما چشمانش آشکارا خبر از فاجعه ای می داد که در راه است. شدت انفجار حباب خیس رؤیایش و دستان لرزان ... راهنمایش. 


کلماتی که مانند پتک بر سرش می خوردند. ضربات شدیدتر و شدیدتر می شدند. لحظه ای از آن جمع جدا شد و با سرعت همه روزهایی که گاها به فراموشی س ... بود با جزییات تمام جلوی چشمش آورد. انگار دیگر اصلا نمی شنید. هر چند ظاهر آرامش را حفظ کرد و لبخند بر لب داشت، اما درونش چیزی داشت غلغل می کرد و می جوشید؛ درونش چیزی داشت منفجر می شد. احساس می کرد چیزی درون ... اش عقده شده است و گره خورده است. با صدای کارمند ... به خودش آمد: « ... راهنمای شما تصمیم به لغو قرارداد کاری شما گرفته است. شما باید بین ماندن و دفاع از خودتان تا رفتن یکی از انتخاب کنید.» هنوز آن عقده درون ... اش داشت گره می خورد. اینجا بود که حس کرد آنچه درون ... اش عقده شده است، با کلمات بعدی با خون مذاب درون رگ هایش جریان یافت. گرم و داغ و مملو از سؤال. کارمند منابع انسانی هم چنان داشت توضیح میداد: ما حقوق دوماه آینده را به شما پرداخت می کنیم و برایتان یک بلیط هواپیما می ... یم و به شما یک توصیه نامه مثبت می دهیم.»

 لبخند بر لبانش نشست. ذهنش در ... ر مرور آن چیزی بود که قبلا آموخته بود «هنر استعفاء». چیزی را خوب فهمیده  بود و آن این بود که اینجا ... ی «گوش» نیست، ... ی اینجا نیامده است که از او «بشنود». اینجا همه «دهان» اند و دهان هایی که یک طرفه سخن می گویند. باید خودش را نگه میداشت، باید حرفه ای ترین رفتار را نشان میداد. لبخندش حتی عمیق تر هم شد. چنان خونسردی از خودش نشان داد که خودش هم انتظار نداشت. آرام و ... ت و موقر بر خلاف صدای لرزان ... راهنمایش، با ص ... آرام شروع به صحبت کرد. درست است که تلویحا داشتند پیشنهاد «تسلیم» به او می دادند اما قرار نبود همه چیز طبق نظر آن ها پیش برود. برای تصمیم گرفتن زمان خواست و در برابر چشمان مبهوت مدیر برنامه اش که شاید انتظار آن برخورد آرام را نداشت، از آن ها خداحافظی کرد و به خانه اش برگشت. در زند ... اش گره های سرد زیادی دیده بود. اینجا میدانست که این گره سرد را باید در خلوت خودش و با آرامش کامل و با دستان یخزده اش بگشاید.


هفته اول فکر است بهتر است بگذارد و برود. دوست نداشت اجازه بدهد همان قضاوت برایش تکرار شود. هنوز به همه چیز «مثبت» نگریسته بود. با چند نفر از جانب سوم شخص م ... کرد، چند جلد کتاب در مورد «قانون کار» خواند؛ آیین نامه عملکرد ن ... یت بخش را مرور کرد و فهمید که داستان بر مبنای حرفه ای گری پیش نرفته است.


باید سردترین انتقام ممکن را برای سیستم تدارک می دید. انتقامی که چهار ماه تمام طول کشید. نشست و چند نامه مهم به افراد مختلف نوشت. حقایقی که در جلسه کتمان شده بودند، بند به بند با استناد به ایمیل های بین او و ... راهنمایش. هشت مورد علیه اش اقامه شده بود، او اما پنجاه و هشت مورد مثال با مدرک ارائه کرد. او را نمیشد بدون پاسخ دادن به سؤال هایش بیرون کرد. ضعف نشان نداده بود و هنوز جای کافی برای بازگشت داشت. همه چیزاما به آن دو ساعت جلسه نهایی رسید ... به شکایت بست ... داشت. ته قلب اش اما چیزی روشن بود، هنوز آن خون مذاب درون رگهایش می جهید.


--------------------------------------------

از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن میروی

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار میبرند که زندانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

شاید بهانه ای است که قربانی ات کنند

برچسب ها : گزارش یک قتل، دست نوشته های یک احمق، قسمت سوم - تمام ,چیزی ,خودش ,باران ,انفجار ,جایی ,انفجار حباب ,چیزی داشت ,مذاب درون ,درونش چیزی ,قرار نبود
گزارش یک قتل، دست نوشته های یک احمق، قسمت سوم تمام ,چیزی ,خودش ,باران ,انفجار ,جایی ,انفجار حباب ,چیزی داشت ,مذاب درون ,درونش چیزی ,قرار نبود
احترام به دیگران یا به عقایدشان؟ کدام یک صحیح تر است؟


*** کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن، صرفا بیانگر نظرات، تجربه ها و ... شه های شخصی نویسنده اش می باشد و ممکن است  در تمامی موارد حاوی کژت ... ، کج فهمی و مملو از اشتباه باشد. نویسنده ضمن پذیرش حق نقد خواننده، با اعتقاد به "مرگ مؤلف" مسئولیت این نوشته در آینده را نمی پذیرد. این نوشته برآیند افکار امروز نویسنده اش است و ممکن است در آینده دستخوش تغییرات شگرفی شود. این نوشته قابلیت ارجاع به عنوان رفرنس را ندارد.***


مقدمه

گردشی هر چند کوتاه در فضای مجازی و به خصوص شبکه های اجتماعی «ایرانی» بزنید. نویسنده به هیچ عنوان قصد ندارد از «شبکه اجتماعی» و «اجتماع شبکه ای» و تفاوت آن ها بنویسد. اشاره و منظور اصلی این نوشته اساسا مطلب دیگری است. در این نوشته بیشتر مطلب در «تفاوت» نوشتار و گفتار و روش صحیح استفاده از آن بیان خواهد شد. این نوشته میکوشد در لابلای برشماری تفاوت های اصلی این دو بر برخی مغلطه های به شدت فرا ... ر در شبکه های اجتماعی هم اشاره کند.


نوشتار با یک تفاوت مهم از گفتار متمایز می گردد. در نوشتار یک متن، خواننده و مخاطب در جایی دور از دسترس قرار دارد. تمام ارتباط یک شخص با یک متن، فقط از طریق پی ... ری سطر به سطر نوشته و تلاش برای درک مفهوم و منظور نویسنده و یا اساسا در تفسیر شخصی از «متن» است. در گفتار حداقل 7 درصد ارتباط با صوت و 93 درصد باقیمانده با «زبان بدن» صورت می ... رد؛ اما در نوشتار 100 درصد ارتباط باید با لحن، بیان، واژه و عناصر خاص نوشتاری برقرار گردد. متن نمی تواند مشتمل بر جنبه هایی باشد که در «گفتار» بر آن تأکید میشود. تمایز میان گفتار و نوشتار حداقل از زمان اختراع صنعت چاپ و پیشتر از آن احساس شده، بالیده و به این مرحله رسیده است. قبل از شکل ... ری پایه و اساس چاپ کتاب، کتاب های دست نویس بدون داشتن فاصله، علایم نگارشی و به همان زبانی نوشته می شد که مردمان با آن سخن می گفتند. خواندن این گونه کتاب ها نیازمند مطالعه با «صدای بلند» بوده است. مطالعه با صدای بلند باعث می شد نحوه تنفس و لحن خواننده با نویسنده ی ... ان شود و منظور نویسنده از نوشته با «گوش» های بشری درک شود. (همین امروز هم برای آموزش نوشتار در هر زبانی به زبان آموز تأکید می شود که در وهله اول نوشته خود را با صدای بلند بخواند تا از طریق گوش هایش صحت یا روان بودن جمله و صحیح بودن دستور را درک کند. گوش ابزار مفیدتری از چشم برای درک ساختار و گرامر است.)


دیرزمانی بعد از آن بود که کم کم «مطالعه ... ت» و ... وم نوشتن به زبانی که نیازمند بلند بلند خواندن نباشد ایجاد گشت. زبان نوشتار برای این نوع نوشته ها، از زبان «گفتار» متفاوت است. در نوشتار متن باید به علایم نگارشی، به ساختار و محتوا توجه ویژه داشت. نوشتار ... وما نمیتواند همان طوری پیش برود که سخنان ما پیش می روند.


در قرن اخیر، اما ظهور اینترنت و تغییراتی که در ساختار مغز بشری ایجاد کرده است، شور و شوق مغز ما را برای زدودن نگارش و علایم آن و حرکت به سوی گفتار دوباره فراهم آورده است. به قول مک لوهان «رسانه» تنها یک ابزار نیست، بلکه بخشی از بدن ماست که در خارج از بدنمان در حال تکامل است. بدیهی است که هر بخشی که خارج از بدنمان در حال تکامل باشد، بخش مشابه اش را در درون بدن از کار میندازد؛ چنانچه استفاده از تفنگ به جای نیزه، باعث ایجاد تغییراتی در حجم عضلات دست و تنبل تر شدن آن ها می شود و انسان مدرن نسبت به انسان باستانی از نظر فکری «قوی تر» و از نظر بدنی «ضعیف تر» است.


آنچه قابل تأمل است این است که در کشور ما حداقل بر خلاف امواج توسعه، «رسانه» به ترتیبی که باید «توسعه» نیافته است. در کشورهای توسعه یافته ارتباطات انسانی از گفتار شفاهی به نوشتار مکتوب، سپس به امواج رادیو، تلویزیون و اینترنت رسیده است. هر وسیله ای سعی کرده است وسیله پیشین را با حفظ توانمندی هایش، توانمندتر و قدرتمندتر کند. به هر حال به نظر می رسد فرهنگ ایرانی، بخش مهمی از «نوشتار مکتوب» را حذف و میان گفتار شفاهی و اینترنت پلی زده است.


در گشت و گذاری کوتاه از شبکه های اجتماعی ایرانی میتوان به مواردی برخورد که گاها قابل تأمل و گاها باعث تأسف است. در ادامه لیستی از مغلطه های جاری برایتان آورده می شود.


- کلی گویی

آیا هرگز می توان در هنگام رانند ... به چنین تابلویی برخورد کرد؟ «لطفا مثل آدم برانید»

قطعا خیر. در هنگام رانند ... اما میتوان با تابلوهایی برخورد کرد که با جزییات کامل و دقیق از رانندگان میخواهند کاری انجام دهند یا ندهند: «گردش به چپ ممنوع»،«خیابان یک طرفه»، «بوق زدن ممنوع» و...


در این مورد اگر در مورد «فرهنگ رانند ... » صحبت می شود، هیچ منظوری جز «رعایت علایم رانند ... » و «احترام به قوانین رانند ... » نخواهد بود و اتفاقا استفاده از ترکیب «فرهنگ رانند ... » بسیار بجا و درست است.

اما گاها در فضای مجازی چنین عبارت هایی به چشم می خورد: «رفتارهای بی فرهن ... » ، «فرهنگ را رعایت کنید» یا «بی فرهنگ نباشیم»

فرهنگ اساسا به چه معناست؟ از دیدگاه کدام نسل و از دیدگاه کدا م طبقه اجتماعی یا کدام شخص؟ از دیدگاه افراد متولد دهه 30 شمسی یا از دیدگاه افراد متولد دهه 80 شمسی؟ از دیدگاه یک پزشک، یک جامعه شناس، یک راننده، یک کارگر ساختمان یا یک مکانیک؟

نویسنده معتقد است اساسا شاید بتوان برای ایران 80 میلیون تعریف مختلف از «فرهنگ» داشت. گاها به نظر میرسد خود شخص مدعی هم صرفا برای پیش ... ری از پدیده ای دست به نگارش این جمله زده باشد که در ادامه آن را بررسی خواهیم کرد.

اگر جایی نوشته شده است: «ادب را مراعات کنید» حداقل میتوان از فرهنگ ایرانی تعریفی کم و بیش کلی برایش پیدا کرد: «خویشتن داری، سکوت و صبر» اما فرهنگ یک واژه بسیار گسترده تر و جدی تر است.


- به عقاید همدیگر احترام بگذاریم.


در این مورد اساسا نوشته های بسیاری موجود است. از «مغلطه احترام به عقاید» یا کاریکاتورهایی که در آن یک فرد عضو یکی از ... های افراطی و بنیادگرا معتقد است با کشتن شما سعادتمند می شود و از شما میخواهد به «عقیده» اش احترام بگذارید. اساسا احترام به عقیده وی یعنی اجازه دادن به کشتن شما.

آنچه مد نظر نویسنده است، حذف واژه «عقیده« و نوشتن بقیه جمله است: «به همدیگر احترام بگذاریم.»


بحث احترام به عقاید اساسا در چند جا در فضای مجازی ایرانی به چشم می خورد که دو مورد از معروف ترین آن ها عبارتند از:

 در زمان مواجهه با به چالش کشیده شدن باورهایمان

در زمان شنیدن توهین هایی با تم نقد یا با ادبیات تند و خشن


در مورد اول شخص خواستار احترام به عقاید، اساسا قابلیت ادامه بحث را ندارد. درخواست احترام به عقیده شخصی نوعی اعتراف به ش ... ت زی ... وستی است که شخص با این که میداند اگر عمیق تر به باورهای خود بین ... د ممکن است دچار تز ... ل شود و حتی نمیتواند به «فکر» خودش هم اجازه بدهد که در آن مورد به صورت حداقلی فکر کند. چنین تفکری قابلیت ادامه بحث را قطعا نخواهد داشت؛ اگرچه با درج این جمله ژست متفکر و روشنفکرانه هم به خودش گرفته باشد.ممکن است این نوع تفکر حتی دست به خودزنی بزرگتری هم بزند: «دموکراسی را رعایت کنیم!» در این مورد حتی ابتذال فکری وحشتناک تر است، چه دموکراسی یک شیوه حکومتی است و مبنای آن بر «تضارب آرا» و «امکان شنیده شدن همه آرا و همه نظرات مختلف و مخالف و دادن حق حیات به آن هاست و نه «احترام به همه نظرهای مختلف یا مخالف».


مورد جدی تر دوم اندکی پیچیده تر است. به طور کلی فرهنگ ایرانی برآیند هزاران سال استبداد کور حاکمین و فضاهای بسته انتقادی است. بنیان حکومت های این سرزمین بر خلاف ایده دموکراسی غربی که مردم را صاحبین اصلی حکومت میداند، حکومت را ودیعه ای الهی دانسته است و همواره حاکم ... خداوند روی زمین دانسته شده است که عمل خلاف اعتقاداتش جرم محسوب می شده است. در چنین شرایطی قطعا فضا دوقطبی و ضد انتقاد است. یا موافق یا مخالف. ح ... سومی برای این نوع دیدگاه استبدادی موجود نیست. هر که مخالف است دشمن و هر که موافق است دوست است؛ بنابراین جایی برای نقد باقی نمیماند.

به اعتقاد نویسنده یکی از دلایل شکل ... ری گسترده ادبیات «توهین» در زبان های ایرانی هم میتواند از این نکته نشأت گرفته باشد. زمانی که شخص مخالف نیازمند پنهانکاری و تظاهر به دوست بودن باشد، در باطن در حال «اعتراف عملی به ضعف خودش» است. توهین و ادبیات رکیک از این منظر مهم ترین نشانه و تأکید بر «ضعف» درونی و عدم قابلیت رویارویی با واقعیت است.

بخش بدتر آن این است که شخص تحت تأثیر توهین ها قرار گرفته و پاسخ بدهد. در فرهنگ ایرانی البته پاسخ ندادن به توهین هم نوعی ضعف دانسته می شود. از این منظر چرخه ای منظم بین افراد شکل می ... رد که برای ساده ترین مسایل و قابل حل ترین آن ها «ضعف» و «زبونی» خود را به رخ همدیگر بکشند. این رفتار به «غیرت» یا «شجاعت» خلط معنی می شود.

زمانی که شخصی چندین پست شبکه های اجتماعی اش را به پاسخ به «توهین کنندگان» اختصاص داده است، این ضعف حتی آشکارتر هم شده است. اساسا شبکه اجتماعی یک «خانه شیشه ای» است، با این تفاوت که ... نین خانه به دست خود سنگ هایی را به شکل لایک و کامنت به دست دیگران داده اند تا بر آن ها بکوبند. تفکر ضعیف و توسعه نیافته اشخاص در زمان کوبیده شدن سنگ ها، پرتاب همان سنگ ها به سمت اشخاص یا مظلوم نمایی با استفاده از عبارت هایی مشتمل بر درخواست «رفتارهای فرهن ... » یا «احترام به عقاید» است.

افرادی که از نظر فکری قوی اند، هیچ نیازی به نشان دادن ضعف متقابل یا مظلوم نمایی ندارند. آن ها به خوبی میدانند که طرز تفکرشان قوی تر و مؤثرتر از شخص «موهن» است و اتفاقا توهین ها گاها به منزله شاهدی بر راستین بودن راهشان و ... وم پایمردی در آرمانشان است.


اما نقد واژه ای بسیار جداگانه است. نقد یعنی تخصص و نشان دادن نقاط قوت  و ضعف از جایگاه درک کامل پتانسیل ها و مشکلات. قطعا نویسنده این نوشتار نمیتواند برای «اداره کشور» نقدی بنویسد، چرا که خود نویسنده هنوز نمی تواند یک جمع ده نفری را مدیریت مؤثر کند. همین نکته در مورد تمام نقدهایی که به هر مسئله ای وارد می شود صحیح است. نویسنده نقد باید در آن حوزه صاحب تخصص و تجربه باشد. از سوی دیگر «نقد» در مفهوم «مخالفت» نیست، بلکه تلاش برای تضارب آرا و بهتر فهمیده شدن موضوع است. نقد از سر لجاجت و دشمنی هم نیست. نقد شخصی سازی هم نیست. نقد اساسا یک دنیای بزرگ و گاها ناشناخته است.


- توسل به گوینده

هر نوشته ای که توسط هر شخصی نوشته می شود، باید از جایگاه موضوع و محتوای نوشته بررسی شود ونه شخص نویسنده مطلب. ممکن است گوینده یا نویسنده یک جمله در یک موضوع متخصص باشد. اصل مهم آن است که نه به شخص که به محتوا توجه شود. متن این نوشته ممکن است در تمامی بخش های آن مشخصا غلط باشد و تنها خواننده است که میتواند آن را از جایگاه محتوا و نه شخص نویسنده این مطلب قضاوت کند.


-------------------------------------------------------

کورسویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانیست

نفسم می ... رد

که هوا هم اینجا زندانی است

هر چه با من اینجاست

رنگ رخ باخته است

آفت ... هرگز گوشه چشمی هم به فراموشی این دخمه نینداخته است




برچسب ها : احترام به دیگران یا به عقایدشان؟ کدام یک صحیح تر است؟ - نوشته ,نویسنده ,نوشتار ,اساسا ,احترام ,مورد ,فرهنگ ایرانی ,فضای مجازی ,افراد متولد ,دیدگاه افراد ,همدیگر احترام ,همدیگر احترام بگذاریم ,دیدگاه
احترام به دیگران یا به عقایدشان؟ کدام یک صحیح تر است؟ نوشته ,نویسنده ,نوشتار ,اساسا ,احترام ,مورد ,فرهنگ ایرانی ,فضای مجازی ,افراد متولد ,دیدگاه افراد ,همدیگر احترام ,همدیگر احترام بگذاریم ,دیدگاه
چقدر می توان به آمار اعتماد کرد؟

چقدر در زند ... روزانه از آمار بهره می بریم؟ اعتماد ما به آمار در تصمیم ... ری ها چقدر است؟ آیا صرفا «ترس» درونی ما از بزر ... اعداد و پیچید ... روش های محاسبه در تأثیر آن بر تصمیم مان مؤثر است یا با فهم کامل فرآیند آماری از یک موضوع شناخت پیدا میکنیم و سپس تصمیم می ... ریم؟


آمار را اساسا چقدر میتوان تعمیم داد؟ آمار چقدر می تواند به وقوع تفکر استریوتایپی کمک کند؟


- فرض کنید در یک درگاه معتبر وب اعلام می شود 40 درصد از مردم شهر a معتقدند «مجازات ... » بهترین پاسخ است. آیا میتوان بلافاصله بعد از مطالعه این خبر برآیندی از میزان حس «خشونت» مردم شهر a به دست آورد؟ دقت داشته باشید که بحث ... و تعریف خشونت یک مقوله فراتر از این بحث است و ما صرفا فرض میکنیم ... و افزایش خشونت در یک رابطه خطی دو طرفه با هم قرار دارند.

چند نفر از ما میتوانیم بلافاصله دری ... م که 40 درصد در واقع 40 درصد «جامعه آماری» است و نه کل افراد شهر. 


درست است که در انتخاب جامعه آماری همواره سعی میشود معیارهایی برای بیشترین و متنوع ترین ح ... ها انتخاب گردد، اما به هر حال جامعه آماری «کل جامعه» نیست. جامعه آماری مفهومی بسیار مفید در اندازه ... ری های آماری است که ماهیت داده هایش «صفر و یکی» هستند ولی در داده های علوم انسانی که میتوان یک موضوع را بی شمار تعریف کرد و اتفاقا همه بی شمار تعاریف ضمن داشتن تضادهای عینی با همدیگر در جای خود «صحیح« تلقی شوند، جامعه آماری مفهومی مبهم است. تفکر انسان و عواملی که در تعریف یک پدیده نقش دارند به شدت "سیستمی" اند، در حالی که جامعه آماری یک مفهوم تقریبا "غیرسیستمی" است. در واقع نتیجه ... ری آماری از داده هایی با ماهیت به شدت گسترده نظیر مثال این مبحث، کارکرد تطبیقی با تعریفی است که شخص «آمار ... ر» در نظر داشته است و نه ... وما صحیح ترین و بهترین تعریف ها. 

از سوی دیگر آمار همواره ماهیت کاهند ... دارد. در بیشتر روش های آماری همواره سعی شده است داده های نزدیک به هم و با اختلاف جزیی نادیده گرفته شده یا با همدیگر منظور شوند. 


شاید بتوان راه گریز از این مشکل را در دستگاه ها و روش های آماری یافت که سوای ماهیت داده ها بر «رابطه» بین داده ها تأکید می کنند. اما هنوز چالش بزرگ علوم انسانی باقی می ماند: در ارزی ... افکار انسانی، نه تنها رابطه که خود ماهیت داده ها هم اهمیت فراوانی دارند. داده هایی که هم خود معلول یک رابطه سیستمی پیچیده و چند وجهی فراتر از علت و معلولی خطی قرار دارند، و با روابط سیستمی به همدیگر مرتبط شده اند، را صرفا نمیتوان در دستگاه آماری ریاضی مدل کرد که میل شدیدی به کاهش و تطبیق و ی ... ان سازی داده ها از خود نشان میدهد. یک سیستم نیازمند رویکرد آماری سیستمی است و شاید بتوان در آینده گام های بزر ... در تعریف دستگاه های آماری مختص علوم «انسانی» برداشت که قرار است «تفکر انسانی» را مدل کنند.


------------------------------------------------------------

ارغوان

این چه رازی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید

و زمین از خون پرستوها رن ... ن است؟


برچسب ها : چقدر می توان به آمار اعتماد کرد؟ - آماری ,داده ,ماهیت ,چقدر ,آمار ,جامعه ,جامعه آماری ,ماهیت داده ,داده هایی ,علوم انسانی ,آماری مفهومی ,جامعه آماری مفهومی
چقدر می توان به آمار اعتماد کرد؟ آماری ,داده ,ماهیت ,چقدر ,آمار ,جامعه ,جامعه آماری ,ماهیت داده ,داده هایی ,علوم انسانی ,آماری مفهومی ,جامعه آماری مفهومی
گر بریزی بحر را در کوزه ای....


همین اوا ... خبر درگذشت یکی از بازماندگان نسل طلایی موسیقی سنتی ... اسانی را شنیدم. 

... ابراهیم شریف زاده. البته که اسمی شاید برای خیلی هایمان ناشناس باشد؛ اما فقط با یادآوری روزهای حسرت و درد، عمده دهه شصتی ها شاید «نوایی» را زیر لب ... کنند. این ترانه یادگار آن نسل خنیاگران است. 


خبر مهمی که بلافاصله بعد از درگذشت این ... پخش شد، رفتار متولیان هنر و فرهنگ با وی بود که با علم به شغل «مرده شوری» وی، نشان درجه یک هنری را به وی ندادند و البته چه اتفاق مبارکی است که نشان درجه یک هنری به چنین ... ی داده نشده است. فراتر از جنبه بی وفایی دنیا و زند ... در تنگدستی این عزیزان، جنبه دیگری از زند ... و آثار این اساتید وجود دارد که میخواهم کمی در موردش قلم فرسایی کنم.


دقیقا یادم نیست اما باید نقل قولی از «یهودی منوهین» باشد که بعد از شنیدن ساز « قربان سلیمانی» جایی گفته بود: حاضرم همه شهرت و زند ... م را بدهم، اما س ... نجه های خونین این پیرمرد روستایی را داشته باشم.»

شاید برای امثال من که فقط به صورت تفننی یا برای پر ... خلا< احساسی به موسیقی روی می آوریم، درک موسیقی و زخمه های سلیمانی ممکن نباشد، اما برای آنان که از این دریای موسیقی جرعه ها نوشیده اند، صدای زخمه وی بر تن دو تار نوایی فراتر از تصور زیبایی و درک است. چنین است که معتقدم ابراهیم شریف زاده اساسا بسیار بزرگتر از آن است که بتوان وی را در محدوده «نشان درجه یک هنری» ریخت و محدود کرد. نشان درجه یک هنری متعلق به آن دسته ای است که برایشان «موسیقی» آب و نان است، نه برای اینان که موقع نواختن و خنیاگری در مرز «آسمان  وزمین» نشسته اند؛ چه نمی شود «بحر را درکوزه ریخت» و یا مثلا ف ... زخمه قربان را در جشنواره های موسیقی با نشان های مختلف هنری «پایین» آورد. اگر نوای اینان آسمانی نباشد، قطعا نمیتواند «زمینی» هم باشد. 


یادم می آید چندی پیش در کنسرت «عالیم قاسم اوف» و یکی از اساتید موسیقی تاجی ... تان (شیروددین) در لندن حضور داشتم و البته سالن مملو بود از «خاورمیانه ای» ها. در میان افرادی که در کنسرت حضور داشتند، شاید عده قلیلی زبان ترانه و یا سبک موسیقی تاجی ... تانی را می شناختند یا شاید همه میشناختند و من تنها فرد به شدت «بی سواد» در میان آن جمع بودم. ولی نکته قابل توجه این بود که در آن جمع و آن شب شاید ... ی نیازی به دانستن این مسائل نداشت تا از آوای بلبل شرق لذت ببرد. برای من آن ترانه ها حکم شیر مادر را داشتند و لرزش ناخودآگاه شانه هایم در ترانه های طرب ان ... ز، شاید غیر ارادی بودند؛ اما برای دیگران چطور؟ به سرعت متوجه شدم که دیگران هم حس و حال مرا دارند، با این که شاید اساسا زبان آن ترانه ها را متوجه نمی شوند. 


برای من «نوایی» چنین بوده است، هم چنان که بحر طویل حاج قربان سلیمانی» را نمیتوانم بدون متوقف ... کارهایم و توجه کامل به آن گوش کنم. این بحر را درون کوزه نمی توان ریخت. 



برچسب ها : گر بریزی بحر را در کوزه ای.... - موسیقی ,شاید ,ترانه ,هنری ,درجه ,نشان ,نشان درجه ,قربان سلیمانی» ,شریف زاده ,ابراهیم شریف
گر بریزی بحر را در کوزه ای.... موسیقی ,شاید ,ترانه ,هنری ,درجه ,نشان ,نشان درجه ,قربان سلیمانی» ,شریف زاده ,ابراهیم شریف
آیا حاضرم در زمان «سفر» کنم؟

به بهانه دیدن ... about time


سؤال «آیا حاضرم در زمان سفر کنم؟» شاید در بدو امر کمی خام به نظر بیاید. پرسش در مورد یکی از اساسی ترین و شاید دست نیافتنی ترین رؤِیاهای بشر: «سفر در زمان». این سؤال البته بعد از دیدن ... «درباره زمان» محصول سال 2013 به ذهنم خطور کرد. داستان ... این پرسش را دقیق تر و عملی تر می کند. این که شخصی بتواند به «گذشته» خود و زمان ها و مکان هایی که در آن ها زند ... کرده است سفر کند و همه آن ها را دوباره تجربه کند، و البته اگر چیزی  را به صورت اساسی تغییر دهد، آینده نیز کم ... ش متفاوت باشد. به این صورت سفر در زمان محدودیت های خاصی را ایجاد میکند که پرسش های عمومی تری در مورد سفر در زمان را پوشش نمی دهد. از مهم ترین آن پرسش ها که در مباحث هاوکینگ مطرح می شوند نمونه هایی هستند نظیر این که فرض کنید شخصی به گذشته سفر کند و پدربزرگ خود را به قتل برساند. در این صورت آن شخص در آینده «وجود» نخواهد داشت؟ 

خب این ... و این موضوع چنین پرسشی را اصلا جواب نمی دهد، چرا که شخص فقط می تواند به گذشته «خود» و تجربیات خود از زند ... بازگردد. 

خب اگر میتوانستم به گذشته بازگردم، مثلا از بهار 94 به امروز، چه می شد؟

- در آن روزها، اشتباهاتی که به واسطه هیجان زد ... از کشف یک دنیای جدید برایم پیش آمدند، هم چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته اشتباهات دیگری را رقم زدند؛ روزهای تلخ و دردآوری برایم به ارمغان آوردند و هزینه های فکری و جسمی و مالی زیادی برایم به یادگار گذاشتند. اگر میتوانستم به آن روزها برگردم، هم اکنون کمتر طعم استرس را چشیده بودم، کمتر ناراحت شده بودم، دوستان بیشتری داشتم و محبوب دیگران بودم. 


اما نه. دوست ندارم به آن روزها بازگردم و دوباره با علم به این که رفتارهایم چه عواقبی دارند، آن ها را انجام ندهم یا سعی کنم بهتر باشم. درست است که با ... ج ... «تنها منبع غیرقابل تجدید زند ... » یعنی زمان به آن تجربه ها دست یافته ام، اما اگر به عقب بازگردم این کالای ارزشمند را باید از دست بدهم.

درست است که حاشیه امنیت زند ... و شغلم در این ح ... بالاتر می رود، اما من این را نمیخواهم. در واقع تجربه و درس هایی که از این اشتباهات گرفته ام را بر همه مزیت هایش ترجیح میدهم، نه به خاطر این که «نمیتوانم» به گذشته سفر کنم، بلکه دقیقا به این خاطر که «نمی خواهم». 

هزینه های روانی بالایی که برای این موقعیت پرداختم، باعث شد «عزت نفس» را دوباره در خود کشف کنم، هزینه های مالی بالایی که در این مدت داشتم، باعث شد «پس انداز» کنم و آن قدری پس انداز کرده ام که بعد از تسویه حساب هزینه های قبلی، مبلغی هم برای خودم برای آینده باقی بماند. استرس ها و دردهایی که وجود داشت باعث شد یادم بیاید که هستم و چرا به اینجا آمده ام و هدفم از زند ... چه بوده است. دردهای جسمانی باعث شدند دوباره با یک برنامه منظم ورزشی، چهار روز در هفته از درد جسمانی و مشاهده پیشرفت خود «لذت» ببرم. محبوب نبودن در نزد همه باعث شد متوجه شوم که «راضی نگه داشتن همه» اگر حماقت نباشد، دقیقا »میانمای ... » است. 


من به گذشته باز نمی گردم. همان طوری که کلیدی ترین بخش ... در انتهای آن مطرح می شود: «به جای بازگشت به گذشته، سعی میکنم طوری زند ... کنم که انگار نمی توانم به گذشته بازگردم. به جای دوباره زند ... ... هر واقعه ای، آن واقعه را همان روز و همان لحظه ای که اتفاق می افتد تجربه می کنم و از تجربه آن لذت میبرم.«


--------------------------------------------------

ارغوان 

خوشه خون

بامدادان که کبوترها بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند

جان گلرنگ مرا

بر سر دست ب ... ر

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب که هم پروازان، نگران غم هم پروازند.


برچسب ها : آیا حاضرم در زمان «سفر» کنم؟ - گذشته ,زمان ,تجربه ,باعث ,پرسش ,بازگردم
آیا حاضرم در زمان «سفر» کنم؟ گذشته ,زمان ,تجربه ,باعث ,پرسش ,بازگردم
بزرگترین خوشبختی برای من

برای من همواره «خوشبختی» یک تعریف دینامیک داشته است. هرگز نتوانسته ام آن را در قالبی از جملات قالبی ریخته و توصیف کنم. هر زمان و هر مکانی نظرم نسبت به آن عوض شد. سال ها قبل خوشبختی را در تحصیلات می دانستم، در مدارج بالاتر، در شغل بهتر، در «دیده شدن»، در «تأثیر گذاشتن بر دیگران».


امروز خوشبختی را میتوانم کم و بیش بر اساس جمله زیر برای خود تعریف کنم:

» خوشبختی زمانی است که در گمنامی کامل از دنیا بروی». زمانی که مطمئن شوی، « ... ی» نبودی. یا اگر بودی فقط برای خودت بودی. زمانی که بدانی نوشته هایت غیر از خودت، هیچ تأثیری روی هیچ ... ی نگذاشته است. زمانی که بدانی «هیچ ... ی» تو را نمی شناسد. زمانی که به جایی رسیده باشی که غیر از خودت هیچ ... ی نداند کجاست.


خوشبختی در این است که همیشه فقط «خودت» باشی. هر طوری که بودی، هر طوری که هستی.



برچسب ها : بزرگترین خوشبختی برای من - زمانی ,خوشبختی
بزرگترین خوشبختی برای من زمانی ,خوشبختی
شروعی از نو؟

پس از پایان یافتن شغلم در لندن، در ایران فرود آمدم. با تجربه ده ماه زند ... و داشتن یک توصیه نامه و البته هزاران تجربه ارزشمند از سیستم ... ی جهان. 


هم چنان به راهی که باید میرفتم و نشد فکر میکنم؛ به ادامه تحصیل در خارج از کشور. به همان راهی که بود؛ به همان راهی که باید باشد. نه پشیمانم از این که چرا نشد و نه ناامید.


همین.



برچسب ها : شروعی از نو؟ - راهی ,همان راهی
شروعی از نو؟ راهی ,همان راهی
قوی سیاه

اگر حوصله خواندن متن انگلیسی را دارید؛ در سایت medium یک مقاله به زبان انگلیسی در مورد قوی سیاه نوشته ام. اگر هم حوصله اش را ندارید، کافیست مدتی منتظر بمانید تا آن را به فارسی هم بنویسم و اینجا پستش کنم.


آدرس مقاله من در سایت medium از این قرار است:


https:[email protected][email protected]y-events-1c23c2954164#.j9h2qmgkm




برچسب ها : قوی سیاه - medium ,سایت medium
قوی سیاه medium ,سایت medium
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
وبلاگ یاب اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات وبلاگ یاب هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © weblogyab 2016-2017 Run in 0.898 seconds
RSS