دل نوشته هام

دل نوشته هام از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

شهادتت مبارک

قبلا وقتی عبارت "شهادت فلان شهید را تبریک و تسلیت عرض میکنیم" را میشنیدم، تعجب می . 

میگفتم یعنی چی؟ طرف مرده بعد شما تبریک میگید؟

الان میفهمم که تسلیت واقعی رو باید به ی گفت که زنده است اما وحشیه. فکرش وحشیه. تمام چیزی که میخواد فقط بودنه.

و تبریک رو باید به ی گفت که حاضره از جون خودش بگذره تا ایی که نمیشناسه رو نجات بده.

تسلیت یا تبریک رو به خاطر بودن یا نبودن جسم فرد نمیگن. به خاطر سطح فکری که داشته میگن.

و چه ی بالاتر و بهتر و انسانی تر از ی که جونشو فدای دیگران میکنه، فکر میکنه؟

تبریک به این شهیدان که به چنین سطحی از انسانیت رسیدن

و تسلیت به مایی که همچین افرادی رو اینطوری از دست میدیم

شهادتت مبارک عزیز. 


برچسب ها : شهادتت مبارک - تبریک ,تسلیت ,شهادتت مبارک
شهادتت مبارک تبریک ,تسلیت ,شهادتت مبارک
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
نخوانید، برای خودم نوشتم

1-بعضی خوشیها تو زندگیم هست که وقتی در جریان اون قرار دارم، بیشتر از اینکه خوشحال باشم، به روزی فکر میکنم که ممکنه دیگه اونو نداشته باشم

گاهی وقتها از اینکه این دلخوشیها رو تجربه کنم، میترسم

میترسم الان خوشحال باشم، اما وقتی که دیگه اون خوشحالی تکرار نخواهد شد، کل وجودم تو غم بسوزه

حال عجیبیه.

(مثالی که تو ذهنم هست رو نمیزنم تا ذهنتون بهش حساس نشه.)

***

2-نمیدونم این که به خانواده های آتشنشان ها امید میدن، خوبه یا بد.

درسته که من حقِ نظر ندارم، اما میدونم که گاهی این امیدی که داده میشه، شاید م ب تر از یک ناامیدی باشه.

فرض کنید خانواده حتی به میزان کم آماده رسیدن خبر خوبه. امید داره، در حالی که به دلیل حدسی که میزنه، تو دلش غم زیادی داره. 

(همیشه تو اینجور موارد که باید یه خبر تلخ رو به ی بدی، یاد دیالوگ "یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه" میفتم. نمیدونم کدوم راه درست تره)

شاید هم من خیلی آدم بی ایمانیم و به معجزه ایمان ندارم.

شاید هم برای مایی که خیلی زیاد از غم پذیرایی میکنیم، امید دادن برای روحیه داشتن خوبه. 

خانواده ای که احتمالا تا سال ها غم عزیزشو خواهد داشت، شاید برای چند روزی امید برگشتشو هم داشته باشه، بد نباشه. 

اما شاید اینو هم بتونم بگم که

نمیدونم بعد از خبر بدی که از جبهه ها می آوردن، کدام یک حداقل تونستن یه خورده زندگی کنن؛ مادری که خبر شهیدشدن فرزندشو میاوردن یا مادری که تا سالها به عنوان مفقود الاثر منتظر فرزند و چشم به راهشه؟

***

3-این روزها صحبتایی هم راجع به افرادی که تو اون موقعیت ع سلفی مینداختن، زده میشه.

راستش من بیشتر از آدمایی که اونجا ع سلفی مینداختن، از آدمایی میترسم که راجع به اونا بد میگن. 

بعضیاشون شاید از اینکه اونجا نبودن تا خودشون ع سلفی بندازن، ناراحتن.

کدوممون نمیدونیم که اکثر مردممون تمایل داره که تو همچین موقعیتی ع داشته باشه؟

و به نظرم فقط بدشانسی اونا بود که تو اون موقعیت بودن. وگرنه فکر میکنم خیلی از آدمایی که الان راجع بهشون بد میگن هم، اونجا بودن، همون کارو می .

به نظرم تو این موارد، بیشتر از هر چیزی بی فرهنگی و بی شعوری خودمون به چشم میاد.

آدمایی که به علت موندن تو پلاسکو(برای برداری و ...) برای آتش نشان ها زحمت ایجاد و باعث شدن که براشون همچین مشکلی ایجاد کنن.

***

یک جور وحشی گری دیگه ای هم که برای انسان ها هست، جلب توجه بقیه با کاراییه که شاید فایده زیادی برای بقیه نداشته باشه و تو ایران با گسترش ابزاری مثل اینستاگرام بیشتر هم شده.

از هر چیزی برای جلب توجه استفاده میکنیم. 

 و مثل بقیه ویژگی های وحشی ها، به نظرم این جلب توجه بیشتر برای اثباتِ بودنه. 

فردی برای اینکه اثبات کنه میتونه نگاه بقیه رو به خودش جلب کنه و باعث دیده شدن خودش بشه، کارایی میکنه که شاید وجهه خوبی نداشته باشه. 

سواستفاده از موقعیت های ایجاد شده و افراد دیگه برای جلب توجه بقیه شاید کاری انسانی نباشه.

***

پینوشت: راستش بیشتر از این دو تا گروه، حالم از خودم به هم میخوره.

به جای هیچ کدوم از افرادی که اونجا بودن، نبودم و با این حال دارم راجع بهشون حرف میزنم.

هیچ وقت نمیتونم بگم اگه من جای اونا(چه آتشنشان ها و چه مغازه دارها و هر دیگه) بودم چی کار می ، اما کاش من از گروهی نباشم که به خاطر من گروهی دیگه به زحمت بیفتن.

برچسب ها : نخوانید، برای خودم نوشتم - شاید ,بقیه ,اونجا ,اینکه ,آدمایی ,راجع ,توجه بقیه ,نداشته باشه ,اونجا بودن، ,راجع بهشون ,سلفی مینداختن،
نخوانید، برای خودم نوشتم شاید ,بقیه ,اونجا ,اینکه ,آدمایی ,راجع ,توجه بقیه ,نداشته باشه ,اونجا بودن، ,راجع بهشون ,سلفی مینداختن،
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
نمیدونم به فال حافظ اعتقاد دارین یا نه. من هم تا حد زیادی اعتقاد نداشتم تا اینکه شب یلدای امسال رسید.
شاید رنج سنی من پردغدغه ترین رنج سنی باشه. اینو به این خاطر نمیگم که چون خودم تو این سنم.
بلکه اینطوری فکر میکنم که سن من شروع زندگیه.
البته یه نظرم این خاصیت اکثر مردم ایرانه. فکر میکنم متاسفانه سن شروع زندگی و شروع انتخاب برای خیلی از ماها، بعد از کارشناسیه(یعنی حدود 22،23 سالگی). یعنی اینکه اکثر هم سن و سال های من بدون اینکه سوال اضافه ای بپرسن حداقلش تا کارشناسی رو میرن. حالا بعد اون بستگی داره که خودشون چی بخوان.
تو این سن یکی دغدغه عشق و عاشقی داره، یکی دغدغه سربازی داره، یکی دنبال کاره و یکی هم مثل من اصلا نمیدونه تو این شلوغ پلوغی چی کار ه(فکر میکنم متاسفانه موجودات کثیفی مثل من، کم هم نیستیم. فقط بعضیا اصلا نمیدونن که هدفی ندارن. باز خوبه من میدونم.)1
اینارو گفتم تا بگم نیتی که حین فال گرفتن داشتم، این بود که حضرت حافظا به نظرت ادامه تحصیلو چی کار کنم؟
حافظو باز و غزل 378 اومد. (پیشنهاد میکنم بخونید و لذت ببرید)
تا بیت سومشو خوندم، حال . دقیقا همون چیزی بود که میخواستم.
"رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم"
یعنی خیلی مودبانه یک انگشت شستی بهم نشون داد که تا سال ها دور و ور دفتر دانش پیدام نشه.
شاید هم یه جورایی معادل این حرفو گفته که:"کار هر (یا بز یا یا ...) نیست من کوفتن"
***
نمیدونم خطای تصدیق انسان ها رو میشناسید یا نه. 
هر آدمی یه سری گزاره هایی واسه خودش داره. 
خطای تصدیق این طوریه که اون دلایل و اون مثال ها و اون حرف هایی که گزاره خودشو تایید میکنه رو میبینه و میشنوه و هربار به درست بودن گزاره خودش، مومن تر میشه. و اون حرفهایی که مثال نقضی بر گزاره اش هست رو ندید میگیره و بهشون توجهی نمیکنه.
شاید اگه اون شعری که گفتم رو بخونید، چن تا مصرع پیدا کنید که دقیقا مخالف تمایل من به ارشد نخوندن باشه اما شاید من بهشون هیچ توجهی نداشتم(گرچه تا حالا که دو سه بار خوندم و توجه ، دقیقا شعر باب میل من بوده:) )
****
1-اینو واسه دلخوشی خودم گفتم. وگرنه تعداد آدمهای بی هدف تو ایران خیلی کمه. احتمالا تعدادمون به تعداد انگشتای دو دست هم نمیرسه. اینو جدی میگم :)
برچسب ها : رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم - میکنم ,گزاره ,شاید ,دفتر ,دانش ,دقیقا ,دفتر دانش ,خطای تصدیق ,دانش نزنیم ,میکنم متاسفانه
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم میکنم ,گزاره ,شاید ,دفتر ,دانش ,دقیقا ,دفتر دانش ,خطای تصدیق ,دانش نزنیم ,میکنم متاسفانه
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
شهادتت مبارک

قبلا وقتی اصطلاح "شهادتتان مبارک" را میشنیدم، تعجب می . 

میگفتم یعنی چی؟ طرف مرده بعد شما تبریک میگید؟

الان میفهمم که تسلیت واقعی رو باید به ی گفت که زنده است اما وحشیه. فکرش وحشیه. تمام چیزی که میخواد فقط بودنه.

و تبریک رو باید به ی گفت که حاضره از جون خودش بگذره تا ایی که نمیشناسه رو نجات بده.

تسلیت یا تبریک رو به خاطر بودن یا نبودن جسم فرد نمیگن. به خاطر سطح فکری که داشته میگن.

و چه ی بالاتر و بهتر و انسانی تر از ی که جونشو فدای دیگران میکنه، فکر میکنه؟

شهادتت مبارک عزیز. 


برچسب ها : شهادتت مبارک - تبریک ,مبارک ,شهادتت مبارک
شهادتت مبارک تبریک ,مبارک ,شهادتت مبارک
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
لذت یک جمله

راستش را بخواهید، فکر میکنم لذت بخشترین جمله هایی که شنیده ام، با زبان عربی بوده اند.

دلیلش فکر میکنم چیزی فراتر از مذهب و اینجور مسائل باشد. زبان جاهلیت هم عربی بوده. مگه قراره به خاطر این که زمان جاهلیت عربی حرف میزده اند، دیگه به عربی توجه نکنم؟ فکر میکنم زبان با اینجور مسائل که توش جهت گیری هست، فرق میکنه. زبان بیشتر برای لذت بردنه. 

احساس میکنم جمله های عربی با کلماتی اندک یک دنیا مفهوم میدهند. 

مثل همین جمله ی "وصف العیش، نصف العیش". چقدر اولین باری که این جمله رو شنیدم لذت بردم.

شاید برای بعضیایی که خود عیش رو تجربه ، زیاد مفهومی نداشته باشه.

اما برای منی که تو خیابون وقتی وصف عیش به فکرم میاد لی لی راه میرم و شاید بزنم زیر آواز و گوشم به ی بد ار نباشه، این جمله خود واقعیته. حتی شاید بتونم بگم"وصف العیش،کل العیش". 

گاها عیشهایی رو تجربه میکنیم که آ ش پر از اندوهه. پر از اشتباه دراومدن چیزهایی که فکرشو میکردیم. اصلا به قول برخی دوستان(مثل آرتور جون) معتقدن که عیش مصداق خارجی نداره.

اما تو وصف عیش همه چیز باب میلته. خوشحالی و راحت. فکرت تا جاهایی میره که واقعیت اونجا دیگه رنگی نداره. اصلا چه ومی داره که عیش واقعیت داشته باشه؟ 

اگه علت خوشحالی باشه که هر ی میتونه خوشحال باشه. هنر اینه که الکی خوشحال باشی.

برچسب ها : لذت یک جمله - جمله ,عربی ,زبان ,میکنم ,باشه ,شاید ,اینجور مسائل ,عربی بوده
لذت یک جمله جمله ,عربی ,زبان ,میکنم ,باشه ,شاید ,اینجور مسائل ,عربی بوده
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
انتقادهای الکی

پیش نوشت1: وبلاگه و بعضی وقتها میشه یه درد و دلی کرد.

پیش نوشت2: این حرفا، مخاطبش خودمم و هیچ شخص یا گروه! دیگه ای، منظورم نبوده.

****

یه خاصیت ذاتی ای که من دارم، اینه که بعضی وقتها یه چیزایی رو به شوخی میگیرم. این به شوخی گرفتن بعضی وقتها منصفانه یا غیرمنصفانه باعث ناراحتی برخی اطرافیان میشه. 

روی کلمه ذاتی تاکید میکنم. چرا که برخی اوقات تلاش کرده ام که این رفتار رو از خودم حذف کنم، اما فکر میکنم موفق نشده ام.

بخشی از ناراحتیم از اطرافیانی هست که به این رفتار من انتقاد میکنن. یه دلیلش میتونه این باشه که بعضیا خیلی از این تلاش ها رو نمیبینن و مثل این که صرفا انتقاد رو بلدن. 

راستش فکر میکنم گاهی وقتها آدمایی پیدا میشن که خوششون میاد باهاشون بد رفتار کنی. چرا که اون موقع میتونن نصیحتت کنن و لذت ببرن.

پدرم بعضی وقتها یه جمله ای میگه که خوشم میاد از جملش:"آدامی خویلو الیللر، بویو دیللر خویلودو" که معناش میشه: "آدمو دیوونه میکنن و بعدش میگن ببین طرف دیوونه است."

واقعیت اینه که خودمون بسیاری از آدم ها رو انتقاد میکنیم اما به اثر خودمون رو اونا و محیطمون اصلا نگاه نمیکنیم. شاید بعضی وقتها به خودمون یه سوزن هم نزنیم اما تا میرسیم به بقیه، جوالدوز بارونشون میکنیم.

نمیدونم حرف درستیه یا نه. اما فکر میکنم کلا در موارد رفتاری، اخلاقی و مواردی از قبیل دوستی کلا ذات انتقاد اشتباهه. چرا که ما نمیدونیم چه چیزهایی بر اونا گذشته و چه چیزهایی احساس کرده اند که الان اینطوری رفتار میکنن( فکر میکنم واقعیت اینه که اونا خودشون هم نمیدونن).

"اگه از رفتار دوستت ناراحتی، به راحتی میتونی دیگه سمتش نری" یک دستورالعمل کاربردی هستش. نه باعث میشه وقت تو تلف بشه و نه وقت اون. 

قبلا هم یه جایی نوشتم که چیزی که اعصاب منو از دست دوستم، زیاد خورد میکنه چیزایی از جنس "تعارف های ناراحت کننده" هستش. اگه خوبی و خوبم، اکی. وگرنه اگه خوبی و من خوب نیستم، ما را چه به کار هم؟

شاید باید قبول کنیم که یک بدی از یه فرد حذف نمیشه و اگه خوبی ای باشه، همیشه کنار اون بدیه خواهد بود. اگه بخوای ب و حذف کنی، شاید دیگه خوبی ای هم در کار نباشه.

****

پی نوشت: کلا سعی میکنم زیاد با خودم یا چیزهای دیگه شوخی کنم. 

یکی از چیزای خنده دار(البته واسه خودم. نمیدونم واسه شما چجوری باشه) صفحه "تقدیم به" پایان نامه ام هست.

با یکی از دوستان گل، نشستیم و هر چی میگفت مینوشتم. کلا فکر میکنم چیز خوبی از آب دراومد:

البته مواردی از قبیل "تقدیم به نسیم نیکولاس طالب با قوی سیاهش!" هم نوشته بودیم که تو رای گیری فینال رای نیاورد.


برچسب ها : انتقادهای الکی - میکنم ,وقتها ,بعضی ,خوبی ,رفتار ,انتقاد ,بعضی وقتها ,واقعیت اینه ,انتقاد
انتقادهای الکی میکنم ,وقتها ,بعضی ,خوبی ,رفتار ,انتقاد ,بعضی وقتها ,واقعیت اینه ,انتقاد
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
انسان های وحشی

یه احساسی که فکر میکنم دارم، اینه که نمیتونم احساس راحتی تو یه فضای جدی داشته باشم. 

اگه بخوام مثال بزنم،شاید برای من فضای یوم ها خیلی لذت بخش تر از فضای یک جمع فرهنگیه. 

راستش به وحشی بودن اکثر انسان ها و از جمله خودم اعتقاد دارم. 

ههمون تو خودمون یه بمب داریم.

این بمب شاید فیتیله های زیادی واسه انفجارش باشه. تنها تفاوتی که بین ماها هست، میزان حساسیت هر کدوم از ماها به اون فیتیله است.

فکر میکنم یکی از بدترین توحش ها اینه که جون خودمون رو از جون بقیه ارزشمندتر بدونیم.

موضوعی که فکر میکنم تو آ ای بتمن 2 بهش اشاره شده. یک کشتی پر از آدم های معمولی و کشتی دیگه پر از انسانهای مجرم.

آدمای هر کشتی هم یه ماسماسک دستشونه که میتونن اون یکی کشتی رو بتر ن و فکر میکنم اگه تا ساعت 11 یکیشون اون یکی رو داغان نکنه، دو تاشون هم داغان میشن.

نکته مهم و به نظرم درست ماجرا اینه که آدمهای معمولی زودتر به این نتیجه میرسن که بیاید کشتی مقابل رو بتر یم.( یا آدمهای زندانی زودتر به این نتیجه میرسن که اون یکی کشتی رو نتر یم)

گرچه فکر میکنم اینجای اشتباهه. راستش آدم های معمولی به نظرم اونقدر احمق هستن که زندگی خودشونو مهمتر بدونن. به خاطر همین فکر میکنم همون لحظه اول، کشتی مجرما رو میتر ن.

فکر میکنم آدم های معمولی از ریاکاریشونه که اینقدر خوب و بافرهنگ میگردن وگرنه باید هر لحظه تو سر و کله هم میپ .

و شاید به خاطر همینه که تو یه جمع فرهنگی ای که آروم کنار هم نشستن نمیتونم زیاد راحت باشم. احساس میکنم دارن ادا درمیارن.

***

پی نوشت: لطفا از روی این متن راجع به من قضاوت نکنید. اونقدرها هم آدم بدی نیستم.

بیشتر از این که بخوام رو انسان ها قضاوت داشته باشم، فکر میکنم واقعیت موجود اینه.

پی نوشت2: یه سوالی که تو مغزم میچرخه اینه که آیا انسان غیروحشی هم داریم؟ اینو باشه بعدا مینویسم.

پی نوشت3: دوست دارم بعدا هم از وحشی گریهای انسان ها بیشتر بنویسم. هر چقدر بیشتر بفهمم که وحشی بودن به چه معناست، شاید توان بیشتری برای اهلی خودم داشته باشم.

گرچه اهلی شدن شاید کلمه زیاد خوبی به نظر نرسه، اما به نظرم همگی تحت فرمان و اهلی یه چیزی هستیم. اما چه بهتر که اگه اهلی یه چیزی میشیم، بین بقیه وحشی نباشیم.


برچسب ها : انسان های وحشی - میکنم ,کشتی ,وحشی ,انسان ,اینه ,معمولی ,نتیجه میرسن ,وحشی بودن ,داشته باشم
انسان های وحشی میکنم ,کشتی ,وحشی ,انسان ,اینه ,معمولی ,نتیجه میرسن ,وحشی بودن ,داشته باشم
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
سربازی+معلم+پیشنهادی بهتر از یک پزشک
برای انی مثل من که دغدغه سربازی دارن:
سوالی از یاور مشیرفر عزیز پرسیدم که جوابشونو تو این لینک میتونید ببینید.
****
پی نوشت:
فکر میکنم یکی از تفاوت هایی که من قبل و بعد از آشناییم با آقای شعبانعلی داشتم، تغییر دیدگاهم نسبت به واژه معلم بود.
فکر میکنم در این دو سه سال، معلمان جدیدی داشته ام که از بدشانسی من و از شانس ایشون، از نزدیک ایشان را ندیده ام.
لینک های دو تا از معلم ها تو همین مطلب هست. اگه دوست داشتین یه سری بهشون بزنید.

پی نوشت2: 
بعد مطلب لافکادیو درباره پیشنهادی که فقط احمق ها ردش میکنند، میخواستم بگم من یه احمقم(شوخی بودها. از فردا گیر ندید بهم)
در عوض یه پیشنهاد دارم که مطمئنم فقط احمق ها ردش میکنند(گرچه این دو تا وبلاگ هم تو لیست یک پزشک هست)  :
تقریبا کل وبلاگهای اون لیست رو پاک کنید و فقط دو تا وبلاگ آقای شعبانعلی و مشیرفر رو بزارید باشه.
درسته که لیست یک پزشک، خیلی لیست خوبیه اما شاید خیلی مفید نباشه. 
تقریبا 400 تا وبلاگ داره که اگه بخوای تک تک اون مطالب رو بخونید، خیلی وقت میخواد. تازه اگه کل مطالب واسه "شما" مفید باشه. هم خدات تا شبکه داره اما مگه همه ش واسه من و شما مفیده؟ اگه هم بخواید اونایی که به دردنخورتون نیست رو حذف کنید، به نظرم آ ش به همون دو تا میرسید.
این لیست پیشنهادی یک پزشک از دور خوب میرسه، از نزدیک یه جور دیگس:)
اگه میخواید خیلی زود از اون لیست خسته نشید و کلا از دنیای وبلاگ گردی استعفا ندید، لیست دوتایی منو تو فیدلی یا هر خبرخوانی که دارید، وارد کنید.
البته شاید این لیست دو تایی! هم واسه شما احمقانه به نظر برسه. شاید کلا درست لیست واسه بقیه احمقانه باشه. هر ، هر چیزی رو دنبالش باشه، بالا ه پیدا میکنه دیگه. حتی اگه تو این وب شلوغ پلوغ باشه.
برچسب ها : سربازی+معلم+پیشنهادی بهتر از یک پزشک - لیست ,باشه ,وبلاگ ,خیلی ,واسه ,شاید ,آقای شعبانعلی
سربازی+معلم+پیشنهادی بهتر از یک پزشک لیست ,باشه ,وبلاگ ,خیلی ,واسه ,شاید ,آقای شعبانعلی
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
شاید تنفر از خودم!3

شاید برای نوشتن موضوع مناسبی نباشه، اما برای گفتن درد دل فکر میکنم تا حدی چاره ساز باشه. دوست دارم حس تنفرم نسبت به بعضی چیزا رو اینجا بنویسم. با توجه به کینه ای که نسبت به هر موجود زنده ای میتونم داشته باشم(حتی خودم)، حس تنفر حسیه که هیچ وقت ازم جدا نمیشه. فکر میکنم تنها راه چاره ای که دارم اینه که راجع بهش بنویسم، حتی اگه بعضیا فکر کنن که این تنفر مربوط به وجود خودمه و به اصطلاح فرافکنیه.

اولین آدمهایی که همیشه نسبت بهشون حس تنفر دارم، آدمایین که وقتی میرن واسه خودشون نذری بگیرن، دو سه تا ظرف دیگه هم واسه فامیلاشون میگیرن.به نظرم این آدما آدمایین که با چیزی که خودشون توش هیچ زحمتی نکشیدن، میخوان پیش بقیه(همون فامیلا) اعتبار ... ب کنن. نمونه پیچیده تر این قضیه میتونه خیلی واضح تر باشه. افرادی که سعی میکنن وقتی یه مطلبی رو از یه جایی که طرف به خاطرش کلی زحمت کشیده، به خاطر خودشیرینی یا هر چیز دیگه ای پیش هر ... ی بگن.

دومین آدمها فکر میکنم آدمهایی باشه که همیشه به بقیه میگن کاری رو انجام بدن اما خودشون اون کار رو انجام نمیدن یا به صورت معادلش، افرادی که بقیه رو از یه کاری نهی میکنن اما خودشون همیشه (یا گاهی اوقات.البته چه فرقی میکنه؟ ) اون کار رو انجام میدن.

یاد یه دیالوگی از ... روز واقعه افتادم: "آنان که از حسین میگویند، چرا خود چون او نیستند؟ "

دسته سوم اون آدمهایی هستند که سعی میکنند رفتارهای خودشون رو بقیه هم انجام بدن؛ نمونه ای از حال به هم زن ترین افراد.

دسته دیگه افرادین که فکر میکنند از روی چهره فرد میتونن بگن اون شخص چجور آدمیه. خوبه یا بده؟ و خیلی از شخصیت شناسی ها رو با همین اعتقاد شدید و ابلهانه خودشون انجام میدن.

حس تنفر نسبت به دوستی دارم که وقتی باهاش حرف میزنم حتی یه سر ت نمیده که من بفهمم داره گوش میده یا نه.البته تو وبلاگ هم همچنین حسی دارم. حداقل یه کامنت بذار.

حس تنفر دارم نسبت به ... ایی که وقتی که دارن یه کاری رو گروهی انجام میدن، هی همدیگه رو نگاه میکنن تا ببینن اون یکی فرد تو چه حالیه. هر ... کار خودشو انجام بده دیگه. البته اگه تو کارای مذهبی همچین اتفاقی بیفته، بدتر هم میشه.

++

کم کم این لیست رو کامل تر میکنم.

پی نوشت: فکر میکنم این جور نوشته ها خیلی بهتر از دایره المعارف هایی مثل "بیشعوری" باشه. هرچی باشه خودم نوشتم و از این جور چیزا حس تنفر دارم و با خوندن همچین کت الکی خودم رو نسبت به خیلی از چیزای دیگه متنفر نمیکنم.

برچسب ها : شاید تنفر از خودم!3 - انجام ,تنفر ,خودشون ,نسبت ,میکنم ,باشه ,تنفر دارم ,انجام میدن
شاید تنفر از خودم!3 انجام ,تنفر ,خودشون ,نسبت ,میکنم ,باشه ,تنفر دارم ,انجام میدن
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
حرف و عمل

اینطوری که به نظر میرسه، حرف زدن از عقیده خودت در کل روزهای سال و در هر روز چندین ساعت، کمکی نمیکنه که بقیه به عقیده تو احترامی بزارن و راجع بهش حتی فکر کنن و حتی شاید پاسخ ع ... بده.

در واقع به نظر من بدترین راه برای اینکه عقیده ات رو اظهار کنی، اینه که صبح تا شب راجع بهش حرف بزنی. چرا که بقیه عقل دارن و مطمئنا وقتی ببینن که ... ی موفق تر از بقیه هست، احتمالا دنباله رو فرد خواهند بود.( این چیزیه که من فعلا از "لا اکراه فی الدین" میفهمم.)

اولین گام امر به معروف وقتی هست که خودت بهش عمل کنی و اولین گام نهی از منکر هم وقتی هست که "خودت" به اون منکر عمل نکنی. متاسفانه در جامعه کنونی ای که داریم، حرف زدن به اولین گام تبدیل شده و عمل ... هم تنها به گامی برای حرف زدن بیشتر تبدیل شده. اینجاست که از استعفا دادن یک مدیر، حرف ها زده میشه و تحسین ها میشه. 

نکته دیگه ای که میتونم بهش اشاره کنم، اینه که احتمالا جایی شنیدین که قبل از کاری که میخواید انجامش بدید، اونو به ... ی نگید. (اینطور میگن که بعد گفتنش، انگیزه برای انجام دادنش کمتر میشه.)

فکر میکنم اعتقادات دینی و کلا هر اعتقادی، هم در این قضیه صدق کنه. یعنی به نظر من ... ی که راجع به اعتقاداتش هی حرف میزنه، کمتر از ... ی بهش عمل میکنه که راجع به اعتقاداتش با افراد زیادی حرف نمیزنه.


برچسب ها : حرف و عمل - راجع ,اولین ,میشه ,بقیه ,خودت ,عقیده
حرف و عمل راجع ,اولین ,میشه ,بقیه ,خودت ,عقیده
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه
در مسیر خوابگاه به ... ما،یه پارک خیلی قشنگی بود که با توجه به علاقه ای که کلا به پارک دارم ، هر روز صبح سعی می ... از اونجا رد شم.نکته ای که تو پارک ها و مخصوصا تو پارک های تهران خودشو نشون میده پر از پیرمردهاییه که یا تنها و یا با سه چهار نفر دیگه اونجا نشستن و فکر میکنن و یا حرف میزنن.
چیزی که در مورد پیرمردها قبل این فکر می ... این بود که ادمایین که به شدت منتظر مرگن،هیچ فعالیتی واسه انجام دادن ندارن،هیچ دلخوشی خاصی هم ندارن.
اما وقتی که یه خورده فکر میکنم به این نتیجه میرسم که واقعا ما جوون ها چه فرقی با پیرمردها میتونیم داشته باشیم؟غیر از اینه که سر خودمونو با کارهایی مشغول کردیم که صرفا هیجان تو خالیه.صرفا یه دلمشغولیای سادن؟.به نظرم ما هم دقیقا مثل پیرمردها منتظر مرگ هستیم اما به علت یه خورده قوت و جونی که داریم در این انتظار ننشستیم بلکه صرفا ایستادیم و فوق فوقش به جهتی که نمیدونیم به سمت چیه داریم حرکت میکنیم.
احمقانه از بعضی چیزها خوشحال میشیم و یا از بعضی چیزای دیگه ناراحت میشیم در حالی که اون پیرمرد با توجه به تجربه ای که داره دیگه از این احساسا به راحتی به وجودش راه نمیده.

برچسب ها : یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه - پارک ,صرفا ,پیرمردها
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه پارک ,صرفا ,پیرمردها
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
تواضع یا تکبر؟هیچ کدام!

از اشتباهات رایج آن است که تواضع عمدی را فضیلتی از فضائل انسانی بشماریم ، بلکه آن نوعی از تکلف بیجا و نامربوط است و علی هیچ وقت به این معنی فروتن نبود.ولی او متکبر هم نبود ، بلکه او آنطور که بود خود را نشان میداد ، بدون آنکه به یکی از این دو فکر کند،زیرا هیچ کدام از آنها از صفات این بزرگمرد نبود .اما اینکه گروهی او را متکبر و گروهی متواضع میدیدند ، اشتباه از ... انی بود که به او مینگریستند و ح ... علی را از جانب خود تفسیر مینمودند و علی از هر دوی این صفات مبراست.

ص 147

برچسب ها : تواضع یا تکبر؟هیچ کدام! - نبود
تواضع یا تکبر؟هیچ کدام! نبود
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
قضاوت در مورد کار

... ب طبق معمول این روزها، ساعت 11 شب بیرون رفتم. احتمالا چون اکثر دوستان تو شهرای دیگه مشغول تحصیلن، تنها شب گردی میکنم. اما ... ب یکی از دوستای قدیمی رو دیدم و 1 ساعتی تو شهر با موتورش گشتیم و حرف زدیم.

در طول حرف زدنمون یه نکته ای رو گفت که به نظرم میشه روش فکر کرد.میگفت تو که درس خوندی و مدرک گرفتی،بهتر میتونی به شهر خدمت کنی اما آدمایی مثل من فقط با  کارهای کوچکی مثل کمک ... به پیرمردها و پیرزن های همسایه، پول نگرفتن از آدمای فقیر بابت کاری که انجام میدم و ... سر خودمونو شیره میمالم.

این جا چیزی که به ذهنم میرسه این نکته است که یه چیزی که راجع به علی ابن طالب میدونیم، اینه که در دورانی که حکومت به جای او،به افراد دیگری س ... شده بود، خودش چاه میکند و وقف میکرد یا باغ داشت و درآمد ان را بین فقیران تقسیم مینمود. حال سوالی که به نظرم میرسه اینه که آیا ... المومنین در همین مدتی که این کارها را انجام میداد، آیا کار بهتر و ارزشمندتری(از نظر ما) برای انجام دادن نمیتونست انجام بده؟ آیا در همین مدت نمیتونست عده ای را آموزش بده؟ نمیتونست به قاضیان و ... ون م بده؟

اما چیزی که به نظرم میرسه، اینه که ما به صورت اشتباهی ارزش این کارها رو پایین آوردیم.

واقعیتش احساس میکنم ارزش کارهای یدی پیش ماها کمتر شده.

برچسب ها : قضاوت در مورد کار - انجام ,بده؟ ,نمیتونست ,چیزی ,نظرم ,اینه
قضاوت در مورد کار انجام ,بده؟ ,نمیتونست ,چیزی ,نظرم ,اینه
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
ریا؛گول زدن خودمان یا دیگران؟

مثل این که از قدیم یه نوع بیماری بوده که تا الان هم ادامه داره و شاید الان مریضای این بیماری یه شادی خاصی هم داشته باشن.

خیلی ها دنبال جمادات و حیوانات و نباتات و سایر آت ها میفتن و هر روز یه آموزش میدن. یه روز مینویسن از سگی که فلان کار را میکرد، این را یاد گرفتم، از ... یاد گرفتم که فلان جور رفتار کنم، از سنگ یاد گرفتم که همیشه محکم باشم و ... .

غافل از اینکه انسان چیزی رو یاد میگیره که حتی متوجه نشه که داره اون کار رو انجام میده.

قکر میکنم این سخن، سخنی از یکی از فرماندهان قدیمی روم باشه که: "اگر خواستی ... ی را بشناسی، به عاداتش نگاه کن و نه به رفتارهایی که از سر تفکر و اختیار انجام میدهد".

اما به نظرم یکی از جاهایی که انسان در حال یادگیری واقعی قرار میگیره، جاهایی که انسان به صورت مستقیم خودش وارد عمل میشه و در دل پدیده قرار میگیره. فکر میکنم بورس همچین جایی باشه و خیلی کارایی که هر روز انجام میدیم و باهاشون زندگی میکنیم و همین کارهای روزمره است که به صورت ناخودآگاه در نهایت شخصیت آدمو میسازه. 

امشب که داشتم برنامه هفت رو نگاه می ... ، بحث بسیار جالبی با هم می ... .

بحث بر سر این بود که فرم یک ... مهمه یا محتوا؟

از دو طرف بحث، یکیش به هم ترازی محتوا با فرم تاکید میکرد و یکیش تاکید ویژه و اصرار به فرم داشت.

با این که در اکثر جاها، اهمیت دادن به تنها یک چیز از میان چند عامل، خیلی سفیهانه به نظر میرسه(گرچه خودم به عدم تعادل به عنوان درستی یه قضیه نگاه میکنم) اما فکر میکنم این بحث از بحثایی هست که همچین ویژگی ای دارن.یعنی فرم تنها نکته حائز اهمیت در ... (یا به طور کلی در هر چیزی) هستش.

مثال مانندی که میشه در این مورد زد اینه که فرض کنیم کارگردانی پیدا بشه و بخواد محتوایی رو که مد نظرشه، ... کنه و به خورد تماشاچی بده. به نظر شما، آیا از این ... چیزی جز شعارهای توخالی، حرف هایی از جنس "این رما" و نکته هایی که شاید حداکثر در مدت نگاه ... ... یا یه خورده بیشتر روی مخاطب تاثیر داشته باشن،در میاد؟

در عوض ... سازی رو در نظر بگیرید که بخواد خودشو در قالب ... نشون بده. به نظرم سفارتی درست میگفت که تا جایی که ... فرم داره، محتوا تولید میشه و نه بیشتر. در فرم اصراری به پیام و دادن پند اخلاقی به مخاطب نیست بلکه هدف به تصویر کشیدن دغدغه های یه انسان معمولیه.دغدغه هایی که نه برای نجات بشریت عنوان میشه بلکه صرفا از دل یک درونکاوی عمیق دراومده و به نظرم این وقته که تا جایی که مخاطب ظرفیت داره میتونه تحت تاثیر ... قرار بگیره.

برچسب ها : ریا؛گول زدن خودمان یا دیگران؟ - ... ,میشه ,انسان ,میکنم ,هایی ,مخاطب
ریا؛گول زدن خودمان یا دیگران؟ ... ,میشه ,انسان ,میکنم ,هایی ,مخاطب
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
کفرنامه

راستش ... ب وقتی که یه لحظه به بزرگی دنیا فکر ... ، به نظرم رسید که همچین دنیای بزرگ و منظمی ممکن نیست خ داشته باشه.

+

در واقع بیشتر چیزی که مد نظرم بوده، نوشتن شکل دیگه‌ای از "سبحان الله" بوده. وگرنه من نه میتونم وجود خ رو رد کنم و نه میتونم خ رو اثبات کنم.

برچسب ها : کفرنامه - خ
کفرنامه خ
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
حس تملک ابلهانه

یکی از نمودهای بدوی گری انسان ها میتونه این باشه که به هر چیزی به دیده مالکیت نگاه میکنن. شخصی که رو یه صندلی میشینه، 5 دقیقه میره و برمیگرده و میبینه شخص دیگه ای رو صندلی نشسته، شاید ناراحت بشه و این ناراحتی احتمالا ناشی از این هست که صندلی رو متعلق به خودش میدونسته.

این ابت ترین مثال هست و شاید دیگه خیلی ها دچار این بیماری نباشن.

مثال یه خورده پیچیده ترش میتونه این باشه که وقتی یه ... ی رو دوست داری، احساس میکنی طرف نباید ... دیگه ای رو دوست داشته باشه. به خاطر همین وقتی میفهمی با یکی دیگه است، احتمالا در متمدنانه ترین ح ... ممکن ناراحت میشی و خودخوری میکنی. شاید چون اون فرد رو به خاطر یه مدت دوستی متعلق به خودت میدونی.

این هم مثال ساده ای هست.اما فکر میکنم یکی از پیچیده ترین مثالهاش(از نظر من) این باشه که از وجود بیماری های مختلف، ناراحت میشیم و احتمالا هر فحشی که بلد باشیم، نسبت به اول تا آ ... عالم نثار میکنیم. 

اما این که خیلی از چیزها رو متعلق به خودت ندونی، یک انسانیت خاصی توشه و نوع والاتری از تفکر به شمار میاد. یکی از مصادیقش هم میتونه این باشه که انسان حتی اموال و دارایی های خودش(به اعتبار قانون) و حتی بدنش رو واسه خودش ندونه.

نکته ای که یکی از عزیرترین دوستانم بهش اشاره کرد اینه که یکی از دلایل ش ... ت کمونیست ها احتمالا این بوده که در هر سند به جای این که فرد رو مالک یه چیزی بدونن اون فرد رو اجاره کننده ی اون چیز عنوان می ... . اما از اونجا که انسان ها تمایل زیاد به تملک دارن، نتونستن وجود همچین چیزی رو تحمل کنن و فوقع ما وقع.



برچسب ها : حس تملک ابلهانه - باشه ,احتمالا ,متعلق ,خودش ,ناراحت ,مثال
حس تملک ابلهانه باشه ,احتمالا ,متعلق ,خودش ,ناراحت ,مثال
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
شاید تنفر از خودم!2

شاید برای نوشتن موضوع مناسبی نباشه، اما برای گفتن درد دل فکر میکنم تا حدی چاره ساز باشه. دوست دارم حس تنفرم نسبت به بعضی چیزا رو اینجا بنویسم. با توجه به کینه ای که نسبت به هر موجود زنده ای میتونم داشته باشم(حتی خودم)، حس تنفر حسیه که هیچ وقت ازم جدا نمیشه. فکر میکنم تنها راه چاره ای که دارم اینه که راجع بهش بنویسم، حتی اگه بعضیا فکر کنن که این تنفر مربوط به وجود خودمه و به اصطلاح فرافکنیه.

اولین آدمهایی که همیشه نسبت بهشون حس تنفر دارم، آدمایین که وقتی میرن واسه خودشون نذری بگیرن، دو سه تا ظرف دیگه هم واسه فامیلاشون میگیرن.به نظرم این آدما آدمایین که با چیزی که خودشون توش هیچ زحمتی نکشیدن، میخوان پیش بقیه(همون فامیلا) اعتبار ... ب کنن. نمونه پیچیده تر این قضیه میتونه خیلی واضح تر باشه. افرادی که سعی میکنن وقتی یه مطلبی رو از یه جایی که طرف به خاطرش کلی زحمت کشیده، به خاطر خودشیرینی یا هر چیز دیگه ای پیش هر ... ی بگن.

دومین آدمها فکر میکنم آدمهایی باشه که همیشه به بقیه میگن کاری رو انجام بدن اما خودشون اون کار رو انجام نمیدن یا به صورت معادلش، افرادی که بقیه رو از یه کاری نهی میکنن اما خودشون همیشه (یا گاهی اوقات.البته چه فرقی میکنه؟ ) اون کار رو انجام میدن.

یاد یه دیالوگی از ... روز واقعه افتادم: "آنان که از حسین میگویند، چرا خود چون او نیستند؟ "

دسته سوم اون آدمهایی هستند که سعی میکنند رفتارهای خودشون رو بقیه هم انجام بدن؛ نمونه ای از حال به هم زن ترین افراد.

دسته دیگه افرادین که فکر میکنند از روی چهره فرد میتونن بگن اون شخص چجور آدمیه. خوبه یا بده؟ و خیلی از شخصیت شناسی ها رو با همین اعتقاد شدید و ابلهانه خودشون انجام میدن.

حس تنفر نسبت به دوستی دارم که وقتی باهاش حرف میزنم حتی یه سر ت نمیده که من بفهمم داره گوش میده یا نه.البته تو وبلاگ هم همچنین حسی دارم.

++

کم کم این لیست رو کامل تر میکنم.

پی نوشت: فکر میکنم این جور نوشته ها خیلی بهتر از دایره المعارف هایی مثل "بیشعوری" باشه. هرچی باشه خودم نوشتم و از این جور چیزا حس تنفر دارم و با خوندن همچین کت الکی خودم رو نسبت به خیلی از چیزای دیگه متنفر نمیکنم.

برچسب ها : شاید تنفر از خودم!2 - خودشون ,تنفر ,باشه ,نسبت ,میکنم ,انجام ,انجام میدن
شاید تنفر از خودم!2 خودشون ,تنفر ,باشه ,نسبت ,میکنم ,انجام ,انجام میدن
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
حرف و عمل

اینطوری که به نظر میرسه، حرف زدن از عقیده خودت در کل روزهای سال و در هر روز چندین ساعت، کمکی نمیکنه که بقیه به عقیده تو احترامی بزارن و راجع بهش حتی فکر کنن و حتی شاید پاسخ ع ... بده.

در واقع به نظر من بدترین راه برای اینکه عقیده ات رو اظهار کنی، اینه که صبح تا شب راجع بهش حرف بزنی. چرا که بقیه عقل دارن و مطمئنا وقتی ببینن که ... ی موفق تر از بقیه هست، احتمالا دنباله رو فرد خواهند بود.( این چیزیه که من فعلا از "لا اکراه فی الدین" میفهمم.)

اولین گام امر به معروف وقتی هست که خودت بهش عمل کنی و اولین گام نهی از منکر هم وقتی هست که "خودت" به اون منکر عمل نکنی. متاسفانه در جامعه کنونی ای که داریم، حرف زدن به اولین گام تبدیل شده و عمل ... هم تنها به گامی برای حرف زدن بیشتر تبدیل شده. اینجاست که از استعفا دادن یک مدیر، حرف ها زده میشه و تحسین ها میشه. 

برچسب ها : حرف و عمل - اولین ,بقیه ,خودت ,عقیده
حرف و عمل اولین ,بقیه ,خودت ,عقیده
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
وبلاگ یاب اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات وبلاگ یاب هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © weblogyab 2016-2017 Run in 0.916 seconds
RSS