ادله مخالف 

برای وجوب پوشش وجه و کفین متقابلا به دلائل زیر تمسک جسته شده است : 

1 - سیره مسلمین 
درست است که ظاهر آیات و روایات این است که پوشش وجه و کفین لازم‏ نیست ولی نمی‏توان منکر شد که سیره متدینین برخلاف این است.
 
سیره چیزی نیست که به سهولت بتوان از آن چشم پوشید . اگر واقعا سیره‏ مسلمین از صدر ... تاکنون به طور مستمر و پیگیر این باشد که پوشش وجه و کفین را لازم بشمارند دلیل روشنی است که این درسی بوده که مسلمانان از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار آموخته‏اند . اصطلاحا می‏گویند "سیره مستمره مسلمین،‏ کشف از سیره پیغمبر صلی الله علیه و آله می‏کند" و سیره پیغمبر البته حجت‏ است.
 
در بسیاری از موارد، فقهاء در اثبات احکام به سیره تمسک می‏جویند 
مثلا در مورد ریش تراشی می‏گویند محکم ترین دلیل حرمت آن ، سیره مسلمین است که ریش را نتراشند. ( البته در اینجا مناقشه شده که از نتراشیدن ریش که بین مسلمین متداول است می‏توان‏ استنتاج کرد که ریش گذاشتن حرام نیست. ولی اینکه ریش گذاشتن واجب‏ باشد ، استنباط نمی‏شود، زیرا ممکن است مستحب و یا مباح باشد ). در مسأله پوشش وجه و کفین نیز به سیره مسلمین تمسک شده است . 

جواب
در جواب این استدلال باید یک نکته تاریخی و اجتماعی را مورد دقت قرار دهیم . آن نکته این است که اگر چه پوشش در بین عرب مرسوم نبود و ... آن‏ را به وجود آورد ولی در ملل غیر عرب به شدیدترین شکل رواج داشت. در ایران و در بین یهود و مللی که از فکر یهود پیروی می‏ ... د، حجاب‏ به مراتب شدیدتر از آن چه ... می‏خواست وجود داشت. در بین این ملت ها وجه و کفین هم پوشیده می‏شد، بلکه در بعضی از ملت ها فقط سخن از پوشیدن زینت‏ زن و چهره زن نبود بلکه سخن از پنهان ... زن و به اصطلاح " قایم " ... زن‏ بود و این فکر به صورت عادت سفت و سختی در آمده بود . ... گرچه‏ پوشانیدن وجه و کفین را واجب نکرد ولی تحریم هم نکرد ، یعنی ... علیه‏ پوشانیدن چهره قیام نکرد و باز گذاشتن را واجب ننمود و در نتیجه ملتهای‏ غیر عرب که مسلمان شدند از همان عادت و رسم دیرین خود تبعیت ... د. 

... با رسم پوشیدن چهره جز در مورد احرام مخالفت نداشت بلکه همانطور که قبلا تذکر دادیم ، استثناء وجه و کفین یک رخصت تسهیلی است . رجحان‏ اخلاقی تستر (پوشش) تا حد امکان، مورد توجه ... است . علیهذا فرضا سیره‏ای وجود داشته باشد، دلیل بر وجوب پوشیدن وجه و کفین نمی‏شود. 

به علاوه، چنین سیره ای در زمان پیغمبر و صحابه و در زمان ائمه اطهار وجود نداشته است. آن چه از زوایای تاریخ به دست می‏آید این است که سیره مسلمین‏ در قرون اولیه ... با سیره آنها در قرون بعدی ، مخصوصا پس از اختلاط ملت عرب با ملت های دیگر و بالاخص پس از تأثر از رسوم و عادات‏ امپراطوری روم شرقی از یک طرف و رسوم ایرانی از طرف دیگر بسیار متفاوت بوده است، تا آنجا که برای بسیاری از مورخان غربی که از متون‏ ... ی اطلاع صحیحی ندارند ، این توهم پیش آمده که اساسا ... دستوری‏ درباره پوشش نداده است و همه اینها از خارج دنیای ... به میان مسلمین‏ سرایت کرده است و ما در بخش اول این کتاب سخنانشان را نقل کردیم . و البته همان طور که قبلا تذکر دادیم این سخن ، یاوه‏ای بیش نیست . ... ‏ دستورهای اکید درباره پوشش دارد و فلسفه خاصی را هم در نظر گرفته است . 

پس، اولا، چنین سیره مستمره‏ای وجود نداشته است ، و ثانیا فرضا چنین‏ سیره‏ای در میان مسلمین وجود می‏داشت دلیل نبود ، مگر آنکه ثابت شود عمل‏ خود معصومین هم بر همین منوال بوده که البته آن هم ثابت نیست ، بلکه از بعضی از روایات گذشته معلوم شد که عمل معصومین نیز با آن چه در قرون اخیر ... ی رائج شده است موافقت ندارد . 

تمسک به سیره مسلمین یک تتبع تاریخی عمیقی می‏خواهد . هزاران تغییرات‏ تدریجی و آرام عملا در رفتار ملتها پیدا می‏شود که چون توأم با یک حادثه‏ پر سرو صدا نیست تاریخ از ضبط آنها سکوت می‏کند . در مورد انواع به اصطلاح " مد " های لباس‏ مردانه در طول قرون آن قدر تغییرات پیدا شده که قابل احصاء نیست .
 
بدین ترتیب که ما سیره را توجیه کردیم دیگر نمی توان آن را کاشف از سیره نبوی و درسی از پیغمبر اکرم ( ص ) دانست و حجت نخواهد بود . اگر ما بتوانیم وجود چنین سیره و روشی را از شخص پیغمبر اکرم ( ص ) نیز اثبات کنیم باز هم دلیل بر وجوب نخواهد شد ، فقط دلیل بر جواز است و حداکثر دلیل بر ارجحیت است . و چنانکه در تفسیر آیۀ « و ان یستعففن خیر لهن » یاد آور شدیم شکی نیست که هر چه اصل تستر بیشتر رعایت شود از نظر تأمین هدف شارع بهتر است . 

شهید ثانی رضوان الله علیه در "مسالک" ضمن بحث از ادله این مسأله ، در پاسخ استدلال به سیره و اتفاق مسلمین چنین می گوید : 
" ودعوی اتفاق المسلمین علیه معارض بمثله ولو ثم لم ی ... م منه تحریم هذا المقدار لجواز استناد منعهن الی المروه و الغیره بل هو الا ظهر ، او علی وجه الافضلیه اذ لاشک فیها " ..ادعای اتفاق مسلمین بر جلوگیری از بازگذاشتن چهره و دو دست مردود است . اولا به دلیل اینکه ضد چنین اتفاقی نیز نقل شده است ؛ یعنی نقل شده که سیرۀ مسلمین همواره این چنین بوده است که ن چهره و دو دست را باز می گذاشته اند . 

قبلا ایشان یکی از ادلۀ موافقین بازگذاشتن چهره و دودست را چنین بیان کرده اند : 
" لا طباق الناس فی کل عصر علی ... وج النساء علی وجه یحصل منه بدو ذلک من غیر ن " . یعنی : " عمل مردم عموما در همه اعصار بر این بوده است که ن به‏ نحوی از خانه بیرون می‏آمده‏اند که چهره آنها نمایان بوده است و ... ی این‏ عمل را منکر نمی‏شمرده است ".
 
ثانیا بر فرض که قبول کنیم سیره مسلمین بر جلوگیری از کشف وجه و کفین‏ است ، باز دلیل نمی‏شود ، زیرا سیره وقتی دلیل می‏شود که ریشه‏ای جز قبول‏ فرمان پیغمبر در کار نباشد تا دلیل بر فرمان پیغمبر بشود ، ولی در اینجا احتمال می‏رود که ریشه این سیره حس غیرت و مردانگی افراد باشد نه اطاعت‏ از دستور پیغمبر ، و ظاهر هم همین است که ریشه این سیره حس غیرت و مردانگی مردم است .
 
احتمال هم می‏رود که ریشه سیره ، افضلیت پوشش باشد ، زیرا شکی نیست‏ که به فرض جواز ، پوشانیدن افضل است از باز گذاشتن.
 
2- ملاک 
دلیل دیگری که بر ... وم پوشانیدن چهره و دو دست اقامه شده این است که " ملاک " یعنی آن فلسفه‏ای که ایجاب می‏کند سایر قسمتهای بدن پوشیده باشد، ایجاب می‏کند که چهره و دو دست نیز پوشیده باشد . مگر فلسفه پوشیدن سایر قسمتهای بدن جز جنبه فتنه انگیزی آنهاست؟! زیبائی چهره و فتنه انگیز بودن آن کم از بعضی دیگر از قسمتهای بدن نیست ، بلکه بیشتر است. بنابراین معقول نیست که مثلا پوشانیدن " مو " به خاطر زیبائی و فتنه‏ انگیزی اش واجب باشد ولی پوشانیدن " رو " که مرکز زیبائی های زن است‏ واجب نباشد. در دین مقدس ... هر چیزی که موجب تحریک شهوات و بر هم‏ زدن ... و پاکدامنی است قدغن شده، آیا ممکن است با چنین مبنائی ، پوشش چهره و دو دست ، مخصوصا چهره ، لازم شمرده نشده باشد ؟ 

جواب
در جواب این استدلال می‏گوئیم : شکی نیست که واجب نبودن پوشش وجه و کفین از این جهت نیست که ملاک و فلسفه اصلی پوشش در آن وجود ندارد، بلکه همچنانکه قبلا اشاره کردیم و از قدمای مفسرین نیز نقل نمودیم از جهت‏ این است که ملاک دیگری ایجاب می‏کند که در این مورد استثناء به وجود آید .
 
آن ملاک دیگر اینست که پوشش وجه و کفین اگر به طور وجوب پیشنهاد شود موجب حرج(مشقت و سختی زیاد) و فلج و سلب امکان فعالیت عادی از زن می‏گردد . 

چنانکه قبلا هم گفتیم پوشش وجه و کفین مرز محبوسیت و عدم محبوسیت زن‏ است ، و مفهوم حجاب و اثر آن با اضافه ... و حذف ... این قسمت کاملا عوض می‏شود. 

برای اینکه این بحث بهتر روشن شود ، باید یک اصطلاح مربوط به علم اصول‏ فقه را توضیح دهیم : 

اصولیین می‏گویند مباح بر دو قسم است : مباح اقتضائی و مباح لا اقتضائی‏ : 

بعضی از کارها نه دارای مصلحتی است که باعث شود شارع آن را واجب کند و نه دارای مفسده‏ای است که سبب شود حکم به تحریم آن دهد . این کارها به‏ علت اینکه ملاکی برای وجوب یا حرمت ندارند مباح شمرده می‏شوند و به همین‏ جهت آنها را مباحهای لا اقتضائی می‏نامند . شاید اکثر مباحات از این نوع‏ باشد. 

ولی برخی دیگر از کارها علت مباح شدنش وجود حکمتی است که ترخیص آن کار را ایجاب می کرده است ؛ یعنی اگر شارع آن کار را مباح نمی کرد مفسده ای لازم می آمد . این نوع از مباحات را « مباح اقتضائی » می نامند . در این نوع از مباح ممکن است مصلحت یا مفسده ای در فعل یا ترک آن کار وجود داشته باشد ولی شارع به خاطر رعایت مصلحت مهمتر که رخصت را ایجاب می کرده است حکم به اباحه کرده و از آن ملاک دیگر چشم پوشیده است . 

مباح هائی که به خاطر حرج، مباح قرار داده شده از این قبیل است . مقنن‏ در نظر گرفته است که اگر بخواهد مردم را از برخی از کارها منع کند ، زندگی بر آنها دشوار می‏شود ، لذا از تحریم آن چشم پوشیده است . 

بهترین مثال ، مسأله طلاق است . شک نیست که طلاق از نظر ... ، عملی‏ ناپسند و مبغوض است تا حدی که آن را زشت‏ترین مباح و 
" ابغض الحلال " خوانده است . در عین حال شارع مقدس حکم به تحریم طلاق نکرده . به مرد اختیار داده است که زنش را طلاق بدهد . 
در اینجا این سؤال مطرح می‏شود که اگر این عمل در نظر شارع ... مبغوض‏ و منفور است ، پس چرا آن را حلال قرار داده است ؟ و اگر مبغوض نیست ، پس این همه نکوهش درباره آن چیست ؟ و اساسا 
" ابغض الحلال " یعنی چه‏ ؟ 

محدثین روایت کرده‏اند : ابوایوب انصاری می‏خواست زنش ام ایوب را طلاق دهد . پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنید ، فرمود : 
« ان طلاق ام ایوب لحوب »  یعنی طلاق دادن ام ایوب گناهی بزرگ‏ است . 

در عین حال اگر ابوایوب زنش را طلاق می‏داد ، پیغمبر اکرم صلی الله‏ علیه و آله نمی‏فرمود که این طلاق باطل است . 

رمز این مطلب چیست ؟ آیا ممکن است چیزی به قدر یک حرام مبغوض و ناپسند باشد ولی در عین حال مباح باشد ؟ بلی ، ممکن است چیزی به قدر یک حرام و بیش از بسیاری از حرامها مبغوض باشد ولی به خاطر مصلحتی تحریم نشود . 

رمز این مسأله در باب طلاق اینست که ... نمی‏خواهد بناء ازدواج را بر اجبار و ا ... ام بگذارد ، و نباید . مرد باید حامی و علاقه‏مند به زن باشد ، و زن باید در شکل یک محبوب در خانه بماند . یعنی اساس و کانون‏ خانوادگی محبت است . 

عشق و علاقه اجبار بردار نیست. صحیح نیست که قانون بخواهد زن را به‏ زور به شوهرش بچسباند. وقتی علاقه بین زن و شوهر وجود نداشته باشد طبعا زیربنای کانون خانوادگی از میان رفته است . مخصوصا اگر تنفر از ناحیه‏ مرد باشد، زیرا سررشته علقه خانوادگی در جانب مرد است و اگر مرد علاقه‏مند باشد زن طبق طبیعت خودش که می‏خواهد او را دوست بدارند علاقه‏مند می‏شود. زن به محبوب داشتن اهمیت نمی‏دهد ، به محبوب بودن اهمیت می‏دهد. یعنی زن آن مردی را دوست می‏دارد که او را دوست بدارد ، مردی محبوب‏ اوست که او محبوب آن مرد باشد. 

لهذا کلید علقه خانوادگی در دست مرد است و همینکه علاقه مرد از بین رفت‏، کانون خانوادگی به طور طبیعی منحل است. چنین کانونی را که باید بر محبت و علاقه و صمیمیت استوار باشد، نمی‏شود با زور و اجبار قانونی‏ نگهداری کرد. زن مانند نوکر یا کارگر نیست که قانون اجباری بتواند او را در محل کارش علی رغم صاحب کار نگهداری کند.
 
... تد ... ری ... شیده است که دلسردی و بی‏مهری بین زوجین پیش نیاید و مرد از روی شوق و رغبت پروانه‏وار به دور شمع وجود همسرش بچرخد اما اگر موجبات ن ئی و جدائی فراهم شد و مرد خواست همسرش را طلاق بدهد، ... این کار را بسیار زشت می‏داند ولی مانع آن هم نمی‏شود ، زیرا دیگر چاره‏ای نیست .
 این یک نمونه روشنی از مباحهای اقتضائی است. 

غالب استثناهای باب حجاب از همین قبیل است، خواه استثناهائی که در باب است یا استثناهائی که از لحاظ مقدار پوشش است. لهذا در مورد (غیر شوهر) هر قدر زن پوشیده‏تر باشد بهتر است.
 
تهییج در مورد درجه اول از قبیل پدر و فرزند و عمو و برادر تقریبا صفر است ولی جاذبه زن مخصوصا اگر جوان و زیبا باشد در ‏ درجات بعدی مخصوصا در سببی از قبیل پدر شوهر و پسر شوهر بی تأثیر نیست. رخصت شارع در این موارد برای ضرورت اختلاط و معا های زیادی‏ است که بین اجتناب ناپذیر است. فکر کنید اگر پوشش زن نسبت به‏ برادر و پدر لازم باشد چقدر زندگی خانوادگی دشوار خواهد شد! 

در مورد پدر و عمو و حتی برادر، طبعا رغبت وجود ندارد مگر در افراد منحرف و استثنائی، ولی در مورد پسر شوهر، عمده ملاک همان عسر و حرج است . اگر مردی زن زیبا و پسر جوانی دارد هرگز این پسر نسبت به زن‏ پدر مانند فرزند نسبت به مادر خود نیست . بنابراین ، مباح بودن ترک‏ پوشش در برابر بعضی نیز به ملاک عسر و حرج است و ما این نکته را که ملاک ، عسر و حرج است از آیه 59 سوره نور استفاده کردیم که می‏فرماید: « طوافون علیکم بعضکم علی بعض » . 

بعضی از مفسرین از قبیل صاحب‏ کشاف نیز در ذیل همین جمله بدین نکته اشاره کرده‏اند . همانطور که مکرر گفته‏ایم چون این استثناها از ناحیه حرج است نه اینکه ملاک تحریم وجود نداشته باشد ، بنابراین هر قدر تستر بیشتر رعایت شود بهتر است، یعنی‏ جدائی زن و مرد، پوشش، ترک نظر و هر چیز دیگری که انسان را از حریم‏ مسائل دور می‏کند، رجحان دارد و مادامی که ممکن است باید مراعات‏ گردد. 

اگر ... ی بپرسد در کلاس یا مجلسی که زن و مرد هر دو شرکت می‏کنند و ن‏ به قدر کافی پوشیده هستند آیا اگر یک در میان بنشینند بهتر است یا اینکه زنها در یک قسمت و مردها در قسمت دیگر بنشینند؟ 
جواب این است که البته جدا بنشینند بهتر است . 

به طور کلی اصل ضرورت و احتیاج را باید در نظر گرفت، نباید این‏ ترخیص شرعی بهانه‏ای به دست دهد که مردان و ن اجنبی حریم را از میان بردارند و خطر برخوردهای زن و مرد را فراموش کنند. 

هیچ غریزه‏ای به سرکشی و حساسیت غریزه نیست. احتیاط ها و توصیه‏های ... مبنی بر دور نگهداشتن ن و مردان اجنبی تا حدودی که حرج‏ و فلج ایجاد نکند مبنی بر این اصل روانی است. روانشناسی و روانکاوی صد درصد این نظر را تأیید می‏کند و تواریخ و داستانها حکایت می‏کنند که گاهی‏ یک برخورد، یک تلاقی نگاهها، در ظرف یک لحظه اساس خانواده‏ای را متلاشی کرده است.
 
به نیروی تقوا و ایمان در مقابل موجبات همه گناهها می‏توان تکیه کرد مگر در مورد گناهان مربوط به غریزه . ... هرگز نیروی تقوا و ایمان‏ را با اینکه قویترین نیروهای اخلاقی است یک ضامن کافی در برابر تحریکات‏ و دسائس این غریزه ندانسته است. 

چه قدر عالی و لطیف سروده حافظ شیراز در غزل معروف خود که با این‏ بیت آغاز می‏شود : 
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند 
تا همه صومعه‏داران پی کاری گیرند 
تا آنجا که می‏گوید : 

قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش 
که در این خیل حصاری به سواری‏ گیرند. 
آری در خیل خوبان، سواری برای فتح حصاری از تقوا کافی است.