قلب من خانه ی زنی تنهاست

که بغل می کند جنونش را

که در آغوش می کشدهر شب

گریه ی کودک درونش را

قلب من کودکی کهنسال است

که بلد نیست کودکی د

کودکی که هنوز می ترسد

اشتباهات کوچکی د

قلب من قلب دختری ترسوست

که از آغاز درد می ترسد

از پدر ، از نگاه ، از خشمش

از کمربند و مرد می ترسد

عشق را دیده است تنها در

جای خالی جمله سازی هاش

مادری شاد و خوب و خوشبخت است

در خیالات و بازی هاش

قلب من کودکی سر راهی ست

که زنی نیمه شب رهایش کرد

هر ... ی را که ذره ای زن بود

زیر لب مادرم صدایش کرد

قلب من مادری فداکار است 

روز و شب پای گاز میسوززد 

روی لبهای خسته اش اما

باز لبخند تازه میدوزد 

قلب من یک زن میانسال است

از شروع جدید میترسد

در سیاهی روزگارش از

کشف موی سپید میترسد

قلب من جا ... پیرزنی ست

که طلب میکند بهشتش را

که پس از سالها پذیرفته

 بی ... ی های سرنوشتش را 

قلب من ان بنای تاریخی ست 

که گذشت زمان ... ابش کرد 

قلعه ای با شکوه و برفی بود 

که زمان چکه جکه ابش کرد 

پرم از ضجه ی نی که 

ترس های بزرگ میزایند 

میشناسند جای زخمم را 

برده هایی که گرگ میزایند 

بغلم کن هنوز میترسم 

ترس هایم درنده ام کنند 

بغلم کن که مرده ام شاید 

بوسه های تو زنده ام ند