تمام بوسیدم نبود بوسیدمت انگار بوسیدمش بوسیده بودم

عبارت تمام بوسیدم نبود بوسیدمت انگار بوسیدمش بوسیده بودم در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
کنکور نامه  
سر جلسه ی کنکور که نشسته بودم،استرس نداشتم، نمی ترسیدم،هول هم نبودمتمام آنچه را که بلد بودم در صفحه ی شطرنجی خالی کرده بودم،نه از اینکه بعضی درس ها ورای انتظارم بود آشفته بودم و نه از اینکه بعضی درس ها بیش از حد ساده بودند مثل بچه ها ذوق کرده بودم...با طمانینه برگه ام را انگشت زده بودم،امضا کرده بودم و به روی مراقب لبخند زده بودمهر از چند گاهی چند تایی کشمش توی دهانم چپانده بودم و کمی آب خورده بودم، نگاهم را به ساعت مچی ای که گوشه ی صندلی ام گذ

درخواست حذف این مطلب
78- خاطره از  
نوجوان بودم و توی سرم هزارجور شرارت و جنگولک بازی.. دو سه روزی بود که از خونه بیرون نیومده بودم بخاطر شیرین کاریها و دسته گلهایی که همش به آب میدادم.. سره محمود بیچاره رو ش ... ته بودم و توی این چند روز مادرش بدجور توی کمینم بود.. بخاطر همین یه جورایی توی خونه زندانی بودم  طوری که برای رفتن به مدرسه مثل یوزپلنگ ها نامحسوس رفت و آمد می ... .. اما حالا دیگه تقریبا آبها از آسیاب افتاده بود و داشتم میرفتم تا از اون کتاب گریددانگلیش رو بگیرم.. اون هم قو

درخواست حذف این مطلب
بازنشرِ یک پستِ فاقد ارزش خوانش!  
وقتی ازم می‌پرسیدند اسم مامانت چیست، لبم را غنچه می‌ ... ، دست‌هایم را قلاب می‌ ... پشتم، کمی به عقب و جلو تاب می‌خوردم و آ ... سر انگار که با زور بخواهند چیزی را از زیر زبانم بکشند می‌گفتم ظریفه و همین را هم با اکراه می‌گفتم، پس طبعا نمی‌گفتم برای این اسمش را گذاشته‌اند ظریفه که وقتی به دنیا آمده موهاش هفت رنگ بوده. هم طلایی بوده، هم قهوه‌ای بوده، هم هم عسلی بوده، هم زیتونی بوده، هم مشکی و عن و ... مایی. نمی‌گفتم حتی از آن مهت که توی دو سالگی ا

درخواست حذف این مطلب
مراحل اولیه نوشتن کتاب "تقلا"  
1 هوای گرگ و میشه مه آلودی بود ، نه ترسناک ، زیبا. حس زندگی موج میزد . پر از دسته انسان هایی بود که به هر سمت و سویی پرسه میزدند ، تراکم جمعیت به نوعی منظم و زیبا بود ، آنقدر که نیاز داشتی ، گاهی نیاز است چند تن دیگر از هم گونه هایت در اطرافت بی هیچ دخ ... ی در کارت در کادر چشمانت حضور داشته باشند. هیچ مردی به زنی توجه ای نداشت و هیچ زنی هم به دنبال جمع توجه نبود ، انگار همه غرق در زیبایی پرعیار آن طبیعت شده بودند . گاهی عده ای را میدیدی آنچنان مدهوش در

درخواست حذف این مطلب
دیروز را دیدم  
  دیروز ... را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌ ... د و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.توی بساطش همه چیز بود غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر ... چیزی می‌ ... ید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ ... ‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی ... شان را. ... می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواس

درخواست حذف این مطلب
 
پدربزرگ نازنینم ؛ مرگ تو ، همه چیز را در من فرو پاشید. می خواهم به شش سالگی ام برگردم ، روزی که آن گردنبند طلایی را به گردنم بستی . به آن شب توی تابستان که با هم پیتزا خوردیم و خندیدیم . اصلا به خنده های صاف و ساده ات که دلم را می بُرد . به همین دو هفته پیش که رسیدم خانه و دیدمت و بوسيدمت . باید باز همدیگر را ببینیم پدربزرگ . با هم به گردش برویم و تو بی توجه به غرغرهای ننه ، یک جفت کفش قهوه ای سوخته ی دیگر ب ... ی . باید باز تو را با پیرهن های مرتبت و عطر خ

درخواست حذف این مطلب
 
سال گذشته همین روزا....  
پارسال آبان ماه بود که یه روز غروب اومد شرکت و منو به زور رسوند تا خونه و توی راه همه حرفاشو بهم گفت. اون روزا تازه آقای الف رو کامل از زندگیم حذف کرده بودم. من عاشقش نبودم. کلا من هیچوقت عاشق نشده بودم. بوده برهه ای از زندگی که به ... ی علاقه مند باشم ولی اکثرا زود و گذرا و خیلی راحت طرف رو از زندگیم گذاشتم کنار. ولی هیچوقت عاشق نشده بودم. پارسال آذر ماه چه روزهایی داشتم. روزی بیست بار زنگ میزد. به بهانه های مختلف میومد کارخونه. برام خوردنی های خوشم

درخواست حذف این مطلب
زندگینامه سیدهاشم "حداد"  
زندگینامه سیدهاشم حداد سبب شهرت حضرت آقاى حاج سیّد هاشم به «حدّاد» حقیر در بین راه به ایشان عرض ... میل دارید برویم و از آقا سیّد هاشم نعل بند دیدنى کنیم؟ چون ایشان در آن زمان به حجّ بیت الله الحرام مشرّف نشده بود، و بواسطه آنکه شغلشان نعل سازى و نعل کوبى به پاى اسبان بود، به سیّد هاشم نعل بند در میان رفقا شهرت داشت. بعداً یکى از مریدان ایشان که در کربلا ... ن بود و حقّاً نسبت به ایشان ارادت داشت به نام حاج محمّد على خَلَف زاده که شغلش کفّاشى بود،

درخواست حذف این مطلب
کنکور، غول نرم و نازک  
دین دین دینگ ..مسافرین محترم پرواز شماره ی 734 برای دریافت برگه ها به سالن 128 مراجعه فرمایند.خیلی هول شده بودم.حتی نمیدونستم کدوم سمت برم.یه دفعه اطرافم که تا چند لحظه ی پیش شلوغ بود کاملا خالی شد و من موندم و خودم و یه سالن بزرگ و چند تا صندلی خالی که تا چند لحظه ی پیش سر نشستن روشون دعوایی بود که بگو ولی نپرس چون کم گوی و گزیده گوی اما زیاده خواه مباش که عقل را زایل میکند و عمر را به بیراهه میکشاند،این حدیث از کدام بزرگ است؟گزینه ها رو خیلی سریع خ

درخواست حذف این مطلب
دختری ب نام یلدا  
دختری_به_نام_یلدا هر وقت که میخوام داستان زندگیم رو بنویسم ، پیش خودم میگم کاشکی از همون جایی که میخوام شروع کنم ، اهل خاطره نوشتن بودم و با همون سن و همون حالات روحی اون لحظه مینوشتم.اما الان باید با این روحیه و اینی که هستم و از زمانی شروع کنم که یک دختر 10 ساله بودم و آ ... ین دم و بازدم مادرم رو با چشم خودم دیدم... با اینکه 3 سال تموم مریضی کشید و زجر کشیدنشو دیده بودیم ، وقتی که مرد همه وجودم رو ترس برداشت... مثل بهرام داداش بزرگه و نگین که بعد بهر

درخواست حذف این مطلب
رمان کی_گفته_من_شیطونم  
قسمت یازدهماز دستشویی اومدم بیرون ارمان داشت از پله ها می یومد پایین \- سلام سرش رو ت داد چه بی ادب سلام هم نمیده ...... برگشتم تو اتاقم لباس هامو پوشیدم یک ذره کرم پودر زدم تا رنگ پریدگی صورتم معلوم نباشه مامان و بابا و ارمان داشتند صبحونه میخوردند \- سلام \- سلام دختر گلم خوبی ؟ \- مرسی بابا ، مامان من امروز یه ذره دیر میام خونه میخوام با دوست هام برم بیرون \- برو مادر ولی دیگه دیر وقت هم نیای ها من وبابات خونه ی دوستش دعوتیم کلید ماشین رو برداشتم پی

درخواست حذف این مطلب
رمان کی_گفته_من_شیطونم  
قسمت ششم\- باشه هر چی تو بگی قبول میکنم فقط بذار این ترم رو من سر کلاس بشینم \- به هیچ عنوان نباید غیبت کنی ، هر جلسه خواستم از دانشجو ها درس جلسه ی قبل رو بپرسم اول از تو می پرسم و نمره ی ا ... ترم هم از 16 حساب میشه ای تو روحت ارمان چه چه شرط هایی که گذاشتی ..... \- باشه اما فکر نمیکنی خیلی شرط هات سخته \- نه اگه نمیخوای سر کلاس من نیا ..... \- نه .. نه .. قبول ........ \- دلم نمیخواد هیچ ... ی خبر دار بشه که من پسر عموتم فهمیدی ؟ به عمو و زن عمو م نمیگی من ... تم باشه ؟ \- ب

درخواست حذف این مطلب
رمان کی_گفته_من_شیطونم  
قسمت اول با صدای زنگ ساعت از خواب بیدارشدم پتو رو زدم کنار رو تخت نشستم به مخم فشار اوردم که چرا من الان ساعت گذاشته بودم ... اهان میخواستم اون نقشه ام رو اجرا کنم ... رفتم دستشویی صورتم رو شستم ... ب تا نصفه شب داشتم ... میدیدم برای همین چشم هام باد کرده بود اونم چه ... ی تا صبح خواب های زشت دیدم ... یه مانتوی سرمه ای پوشیدم من نمیدونم درد شون برای چیه نمیذارن ادم تو ... مانتوی روشن بپوشه .... حاضر که شدم رفتم جلوی میز تو ... .... یه خط چشم نازک کشیدم با ریمل هم

درخواست حذف این مطلب
داستان ڪوتاه"عاقبت بہ شـــــــــــــر" زهرا شایستہ فــــــــــرد  
  وقتی مامان گفت دلم شور می‌زند، دلداری‌اش دادم «توکل به خدا، آ ... ش چی؟» و انگشت گذاشتم رو زنگ. صدای پا تا نصفه‌های حیاط آمد. میثم بود. داد زد «کیه؟» مامان جواب داد «باز کن میثم جان، ماییم.» یکهو صدای پاهاش ح ... دو گرفت. انگار برگشت توی خانه. بعدش خیلی زود با قدم‌های آرام آمد تو حیاط. صدای چرخیدن کلید تو قفل، و کمی بعد در باز شد. با میثم سلام علیک کردیم، رفتیم داخل. ریحانهای توی باغچه برع ... همیشه خشک و تک و توک بودند. حوض هم آب نداشت.کاشیهای آبیر

درخواست حذف این مطلب
داستان ڪوتاه"مـــــــــے روم بـــالا" زهرا شایستــــــہ فرد  
      خیلی بد شد. نباید می‌کشتمش. آ ... با هم دشمنی نداشتیم که چه‌می‌دانم اصلن نمی‌دانم این سر ... یکهویی از کدام گوری پیدا شد؟‍ فقط می‌دانم که باید کشته باشم‌ش... بعد هم برده باشم حومه‌ی شهر لب رودخانه چالش کرده باشم. همان رودخانه‌ی کذایی که بیش‌تر وقت‌ها می‌رفتیم آن‌جا بالا بازی.  لابد یکهویی زد به سرم. شاید هم چاقوی ضامن‌داری که شاهرخ بهم داد، کرم انداخت تو جانم... چه‌می‌دانستم این‌جوری می‌شود. به‌خیالم خاک می‌ریزم روش می‌رود پی کا

درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه: ڪاج ســــــــــوختہ  
برای ... حامد                         زهرا شایسته فرد خزان سبز1394 اردی­بهشت کاج سوخته سرت را بیار بالا. تو چشم­هام نگاه کن. خج ... نکش. تو که کاری نکرده­ای. این منم که تمام اشتباه­های دنیا را ریختم تو قالب حماقت و خواستم­ت. اصلن از اول­ش هم من بودم که چشم­هام را رو همه­چیز بستم و خواستم شانه­ای محکم باشم برای دردهات. محکم هم بودم، مثل کاج. حیف که نخواستی. ازم کاج سوخته ساختی. یادت هست؟ پام را باز کردی تو خانه­ت. وسط هزاران کتاب که هنوز نچیده بودی­شان. او

درخواست حذف این مطلب
زایمان  
بالا ... ه فرصتی پیش اومد که خاطره زایمانم رو بنویسم. ... ششم مهر برای چکاپ رفته بودم پیش ... م. شکمم رو معاینه کرد گفت انقباضاتت شروع شده ولی من جدی نگرفتم چون دردی نداشتم اصلا. حتی بهم گفته بود احت ... هست ... زایمان کنم.پنج شنبه رفته بودم با سحر و شبنم برای محمد کادو ... یده بودم و کیک هم سفارش داده بودم که یه شب جلوتر یعنی نهم براش تولد بگیرم.شب برای شام سحر وشوهرش و بچه هاش با مامان پیشم بودن. شام کوکو درست کرده بود مامانم . nbsp با اینکه جا داشتم زیاد بخ

درخواست حذف این مطلب
something in the way you move makes me feel like i can't live without you  
۲۳ مرداد ۹۳ بود که احساس ... همه چیزمو باختم. با دستای خودم توی یه انبار کاه کبریت زدم و یه بخش بزرگ از خودم و ... ی که برام مهم بود رو کندم...کندمش و آتیشش زدم... بهش پشت ... و بین زمین و هوا ولش ... ، چون باور داشتم اینجوری براش بهتر میشه ، باور داشتم بزرگترین اشتباه زندگیشم و باید زودتر ازش جدا شم.. به محض اینکه به تموم شدن یه چیزی فکر کنی، اون چیز تموم میشه... و من جدا شدم... توی زندگی نه چندان بلندم، این عضو سخت ترین و دردآور ترین کارایی بود که ... ... درد، آ

درخواست حذف این مطلب
به بهانه روز معلم  
روز ما    روز بسیار ساده ای بود  بی هیچ آلایشی  تنها به شادی بچه هادر گوشه و کنار مدرسه پای دیوارهای کلوخی  و سلامهای پر از خنده شان قانع بودیم . آن که یک جفت جوراب یا کارتی از یک منظره  را با شادی تمام برایمان می آورد  آنقدر شاد بود که انگار باغ بالا و آسیاب پایین را برای معلمش آورده است   ما هم صدالبته چنان وانمود می کردیم.  وقتی محمد امین ،آن کودک هفت ساله را بابت کارت تبریک روز معلمش  بغل ... و بوسيدم  بال درآورد.می خواست از بغلم پرواز کند  

درخواست حذف این مطلب
خواب دیدم  
در خواب دیدم دلبرم ، خندید و من بوسيدمش…آرام چون پروانه ای ، ید و من بوسيدمش…همپا شدم با گام او ، با ناز و با ایهام او، با نم نم آوازها ، چرخید و من بوسيدمش…در دشت و صحرای دلم ،امید بارش داشتم، چون نرگسی در ام ،روئیدو من بوسيدمش…گفتم فدایت جان من، کی میشوی مهمان من، آهسته در رویای من ، لغزید و من بوسيدمش…رفتم کمی مستی کنم ، تا اوج همدستی کنم، درجام احساس اندکی ،جوشید و من بوسيدمش…تردید ... در غزل، در بیتهایی بی مثل، مشتی غزل در دیده ام،پاشید

درخواست حذف این مطلب
کولونوسکوپی....  
بنام یگانه خدای هستی.....   سلام....   چند وقتیست  مشکل جدیدی گریبانمان را گرفته....   ترس...ترس...ترس.... غصه دارم....   باز هم.   نازنینم    مریض است .... مشکل گوارش....   باخودم میگفتم فاطمه ،آدم باش....انشالله با یه قرص شربت خوب میشه....چقد گندش میکنی دختر.... باید مثبت فکنی تا اتفاق خوب بیفته.....   خب راستش را بخواهین دلم گواه بد میداد... چندین ساعت در مطب ... نشستیم تا نوبتمان شد....   از علایم همسرم تعجب کرد....   گفت سنی ندارد....یک مقداری خطرنا ... ت این علایم....حت

درخواست حذف این مطلب
یادداشتهای روزانه یک ... دوره رضاشاه از تهران قدیم4  
... ، 5 اردیبهشت 1309 صبح از خواب برخاستم بعد از ورزش، صورت اصلاح، زیر شب آب انبار مشغول شست‌وشو بودم. محقق‌ال ... ه و میرزا احمدخان امور آمدند دم در، که صنیع‌السلطان فرستاده برویم حضرت عبدالعظیم چشمه‌علی. فوراً لباس پوشیده، شیرچای صرف کرده، رفتم. به اتفاق آن‌ها درشکه سوار شده تا ... پیاده شده. سلطان‌ نقی‌خان ـ یک نفر مشهدی که من به سمت دهباشی‌گری داخل خدمت نظمیه ... ـ را دیدم . جویای حال او شدم. گفت به طهران منتقل شدم. سه، چهار روز است آمدم. در کمی

درخواست حذف این مطلب
رضا براهنی - برای تو در اینجا نوشته ام.  
نام تمامی پرنده‌هایی را که در خواب دیده‌ام  برای تو در این جا نوشته‌‌ام نام تمامی آنهایی را که دوست داشته‌ام نام تمامی آن شعرهای خوبی را که خوانده‌ام و دستهایی را که فشرده‌ام نام تمامی گلها را  در یک گلدان آبی  برای تو در این‌جا نوشته‌ام وقتی که می‌گذری از این‌جا  یک لحظه زیر پاهایت را نگاه کن من نام پاهایت را برای تو در این‌جا نوشته‌ام و بازوهایت را ـ وقتی که عشق را و پروانه را پل می‌شوند،  و کفترها را در خویش می‌فشرند  برای تو در ا

درخواست حذف این مطلب
...چالش اگه بودم  
اگه اسم پسر بودم؟محمد امین اگه اسم دختر بودم؟جانان ندا اگه نوشیدنی بودم؟آب انار خوشمزه که مامانم درستش میکنه اگه ماشین بودم ؟سانتافه اگه بازیگر بودم ؟پریناز ایزدیار اگه میوه بودم ؟تمشک اگه رنگ بودم؟صورتییییی اگه بازیکن فوتبال بودم؟cr7 اگه بازیکن والیبال بودم؟ ... غفور اگه صفت بودم ؟مهربون اگه هوا بودم ؟هوای ابری اگه حیوان بودم؟آهو اگه رمان بودم؟...... اگه ... بودم؟زمانه و دونگ یی اگه خواننده بودم؟ محمد علیزاده اگه ساز بودم ؟گیتار اگه بازی بود

درخواست حذف این مطلب
دیدار با پدر فاطمه (قسمت آ ... )  
... nbsp pdf دیدار با پدر فاطمه قسمت آ ... بعد از اس ام اسی که به فاطمه دادم به بیرون از پنجره ی اتوبوس نگاه می nbsp ... nbsp هرچند nbsp واقعا نگاه نمی ... مثل ... ی که به ... ی یا چیزی زل زده اما واقعا به اون شخص یا شی نگاه نمیکنه بلکه تو یه دنیای دیگه داره سیر میکنه من هم در حالی که به بیرون نگاه می ... تو خودم غرق بودم و همزمان با افکارم لبخند میزدم از اینکه خیلی از سختی هایی که تا اون موقع بشون فکر می ... که انجام دادنشون سخت باشه الان همشون انجام شده بودن و حتی نتیجه

درخواست حذف این مطلب
سالگرد شهید م ع حرم  
همسر شهید دانشجو حمید سیا الی مرادی از عمق زندگی سه ساله خود برای ما می گوید.   روزها از پس هم گذشت و تقویم نشان می دهد که به سالگرد شهادت شهید م ع حرم، «حمید سیا الی مرادی»، رسیده ایم. یک سال گذشت ما فقط می شنویم که زنی همسرش را برای دفاع از حرم حضرت زینب س ازدست داده است، اما به راستی چه گذشت بر این همسر که در این یک سال روزهایش را بدون همدم و معشوقش گذراند، بدون شنیدن یک بانوی من، خانومم، آرامش قلبم، زیبای من و یا حتی یک عزیز من؛ و باز ما فقط می

درخواست حذف این مطلب
گرگ ها تمشک نمی خورند  
بعد از سه سال،دوباره هوای جنگل به سرم زده بود.شبانه وسایل را جمع کردیم و به جاده زدیم؛ به آن کلبه ی چوبی و قدیمی به سبک خانه های شمالی.درخت های بلند کنار کلبه و سبزی دائمی زمین و مه همیشگی جنگل مرا به چند سال عقب تر می برد،اما مدتی می شد که تصمیم گرفته بودم که با این افکار، هرچند عذاب کنار بیایم.سبحان هم به این تفریح نیاز داشت.اولین سالی بود که به شمال می بردمش.جای مادر خالی.همیشه قبل از سفر خودش را به اینجا میرساند تا بدرقه مان کند.میگفت شگون ند

درخواست حذف این مطلب
اربعین تلخی داشتم ...  
دیروز کودک ی ... اله ای مهمون ما بودوسایل گرمایشی نداشتن با اجازه ددی دعوتشون ... علی رضابا مامانش دوروز خونه ما بودنچقد دوسش داشتم نگهداریش سخت بود حتی ی ربع هم نمیتونستمهمه قشنگیهاش ی طرف و لحظه خ ظیمامانش گذاشتش وسط اتاقمرو زمینمظلوم نشسته بودو بااون لبخند نازشسرم گذاشتم رو پاهاشکف پاهاشو بوسيدم دستاشو بوسيدمسرم ناز کرد تو چ ... نگاه ... بش گفتم منو دوس داریبا نگاه معصومانش سرشو اورد بالا گف نع nbsp محکم فشارش دادموقتی داش میرف دودستی بام بای

درخواست حذف این مطلب
داستانی از مرضیه ستوده  
نیمه شب ... بیدار بود. داشت با دمپایی یا هر چه دم دست‌اش می‌آمد سوسک‌های دور تشک‌ و روی بالش‌اش را تار و مار می‌کرد. می‌دانست از سر و صدا مادرش بیدار می‌شود ولی چاره‌ای نداشت، سوسک‌ها تر و فرز یک جا بند نبودند مجبور بود تند تند ترق توروق این طرف آن طرف بکوبد. و در این بکوب بکوب باید حواس‌اش می‌بود که ضربه به سر و کلۀ سگ‌اش – اسپارکی که همیشه تو رختخوابش می‌خو د، اصابت نکند. هم باید سریع عمل می‌کرد هم باید مواظب می‌‌بود. مرضیه ستوده، داس

درخواست حذف این مطلب
انگار نه انگار..!  
من تب زده ، بیمار و ... تو انگار نه انگار لب تشنه ی دیدار و ... تو انگار نه انگار دور از تو شده سنگ صبور من ، دل تنگ یک گوشه ی دیوار و ... تو انگار نه انگار از چشم تو افتاده ام و زیر قدمهات له میشوم این بار و ... تو انگار نه انگار دلتنگی و بی همنفسی حال ... ست روی دلم آوار و ... تو انگار نه انگار من را به گناهی که نگاه تو در آن بود بردند سر دار و ... تو انگار نه انگار جان میکنم و محو تماشایی و هر روز این حادثه تکرار و ... تو انگار نه انگار بی مرگ نشد لایق چشمان تو ب

درخواست حذف این مطلب
  
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
وبلاگ یاب اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات وبلاگ یاب هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © weblogyab 2016-2017 Run in 1.906 seconds
RSS