دستهایش

عبارت دستهایش در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
حصار امن  
  اینکه زن  بوی قرمه سبزی بدهد یا بوی قهوه  یا اینکه اهل کافه و دنیای هنر و مافیهایش باشد  یا اهل خانه داری و ظرایفش  فرع مساله است  اصل مساله این است که  وقتی تکیه داده است توی بغلت و دستهايش را جمع کرده است توی اش، ضربان قلب تو را پشت قفسه اش بشنود...  حس کند این حصارِ امن پابرجا میماند.   آخ که چقدررر حصار امن خوبه چقدر این امنیت خوبه چقدر گاهی خوبه من تکیه کنم ولی افسوس ...

درخواست حذف این مطلب
آپارتمان‌نشینانی که فکرش را هم نمی‌ ... د!!! (از واقعیّت‌ها درس بگیریم)  
کم‌تر از یک ماه پیش بعد از غروب بود که داشتم به طرف خانه می‌رفتم. هوای پاییزی و روزهای کوتاه باعث شده بود که زودتر از همیشه از محل کارم خارج شده و بعد از کمی ... ید به سمت خانه بروم، در همین حین بود  که با یکی از همکاران سابقم به نام علی مواجه شدم. علی با سیگاری بر لب و در حالی که در هوای نسبتاً سرد پاییزی دستهايش را در جیب شلوارش فرو کرده بود، با ح ... ی اندوهگین و متفکّر داشت قدم می‌زد، سلام و احوالپرسی ... ، خیلی دیر متوجه شد و کلّی هم عذرخواهی کرد

درخواست حذف این مطلب
آپارتمان‌نشینانی که فکرش را هم نمی‌ ... د!!! (از واقعیّت‌ها درس بگیریم)  
کم‌تر از یک ماه پیش بعد از غروب بود که داشتم به طرف خانه می‌رفتم. هوای پاییزی و روزهای کوتاه باعث شده بود که زودتر از همیشه از محل کارم خارج شده و بعد از کمی ... ید به سمت خانه بروم، در همین حین بود  که با یکی از همکاران سابقم به نام علی مواجه شدم. علی با سیگاری بر لب و در حالی که در هوای نسبتاً سرد پاییزی دستهايش را در جیب شلوارش فرو کرده بود، با ح ... ی اندوهگین و متفکّر داشت قدم می‌زد، سلام و احوالپرسی ... ، خیلی دیر متوجه شد و کلّی هم عذرخواهی کرد

درخواست حذف این مطلب
 
امروز انقدر تلخم انقدر سیاهم که مطمئنم تریاک در مقابلم شهد و شکر استاز صبحنه اصلا از دیروزحالا دیروز که خوب بود، خوش گذشت... مجردانه برای خودم کلی گشتم، فرانک را دیدم، عطی را دیدم بعد از مدتها، ولی یک جاهایی آن وسط ها چرا انقدر قلبم درد میکرد؟ چرا انقدر فشرده میشدم؟امروز صبح دلم نمیخواست بیایم اداره. ده بار دستم رفت گوشی را بردارم و مسیج بدهم که حالم خوب نیست نمی آیماما باز خودم را جمع و جور ... و با تاخیر 45دقیقه ای رساندم به این ... اب شدهولی کاش

درخواست حذف این مطلب
 
محبت و شاید عشق  
نیاز به دیگران مقوله ی جالبی است.هرچقدر هم که آدم قوی باشد، وقتی مریض است دلش میخواهد یکی باشد که نازش را ب ... د که برایش سوپ بپزد،که هی زنگ بزند حالش را بپرسد یا وقتی دعوا کرده یا استرس دارد یکی باشد که تا بینهایت حرف هایش را گوش کند.....مهربان نگاهش کند و دستهايش را بفشارد.خانواده خیلی خوب است.هیچ جوره با هیچ چیزآدم نمیتواند جایش را پر کند با هیچ چیز....

درخواست حذف این مطلب
ماجراهای زندگی قبلی ام: چشم های قرمز بنوآ و قلمرو حکم مطلق نه ام  
یک شب قرار بود بنوآ را توی مشروب فروشی کنار رود ببینم. زودتر رسیدم و منتظرش بودم.مردی که از او قلم میخ را دیدم. گرم احوال پرسی کرد. دستم را گرفت و رها نکرد. از خواهرش حرف میزد و با انگشتهای ضخیمش روی دست نازکم آرام ضربه میزد.همینطور که حرف میزد چشمم افتاد به بنوآی عزیزم. قلبم یک ضربان را فراموش کرد بزند. چشمهایش سرخ بود. چشمهایش همیشه راحت خون می افتاد. با قدم های آروم و دستهایی سنگین و کشیده رو به جاذبه زمین سمت ما آمد. به دستم نگاه نکرد. صندلی را

درخواست حذف این مطلب
نرم و آرام  
nbsp ترتمیز مرتب و محجب بود، صورتش را نمی دیدم اما از دستهايش میشد حدس زد سفید مفید و ترگل ورگل است عین مادر بزرگ مرحوم و دوست داشتنی ام. از وجودش nbsp لطافت و انسِ حضور می بارید. غرق کتاب دعایش بود و اصلن مرا که nbsp چند قدم اون ورتر پشت سرش به یکی از ستون های حرم تکیه داده، غرقش شده بودم ندید. دلم نمیخواست از او چشم بردارم. یک بار به سرم زد بروم سر روی زانویش بگذارم و ریز ریزِ کلماتش را بشنوم اما نتوانستم از جایم تکان بخورم. nbsp انگار نفس آن وجود nbsp مرا

درخواست حذف این مطلب
به یاد دلخوشی های فراموش  
باید قبل از اینکه دیرتر بشود برای خودم از تو بنویسم،پیشتر از این باید می نوشتم اما نمیتوانستم،هیچ وقت نتوانستم و همین حالا هم نمیتوانم.اعماق ناخوداگاهم هنوز باور نکرده اند که تو دختر سالهای 1388\-1391نیستی.این مشکل از من است قطعا ،نه تو.اعماق ناخوداگاهم هرروز از تو میپرسد کجایی؟ و خودش را برای دیدن بهترین بهترینش اماده میکند،هنوز به تو و رازهایی که تو با مسئولیت خودت ساختی و بینمان قایم کرده ای گره خورده...قدم که بر میدارم،هی به تو نزدیکتر میشو

درخواست حذف این مطلب
دستانتان را جدی بگیرید!  
همیشه امده بودم که از دست ها و ارتباط عجیب شان با چشم ها و قلب ها بنویسم. اما یکجور ِ خاصی همیشه نتوانسته ام تمام حس درونی وقلبی ام را کلمه و واژه کنم، تایپ کنم روی کیبرد بریزم و دکمه ی ذخیره و انتشار را بزنم تا بماند در امن ترین نقطه ی جهانم،وبلاگ اما اینبار امده ام که بنویسم با خودم صحبت کرده ام که میدانم که نمی شود تمام حس ات را واژه کنی اما بنویس تا بماند در امن ترین جای دنیا، وبلاگ ـت ... امده ام بگویم از داستانِ دستها.. از همین پنج انگشتِ کشید

درخواست حذف این مطلب
از ... ت عشق  
  سلام و هزاران سلام همراه با عشق به شما. شما که می خواهید از ... ت عشق به توانگری برسید این درس را با کلام گ ... شروع می کنم که گفته است   در طول تاریخ، پیروزی همواره با طریقت عشق و حقیقت بوده است.   عشق از آن رو در دل شما به ودیعه گذاشته نشده تا همان جا بماند. مادامی که عشق را به دیگران نبخشایید، عشق نیست.   _ قانون گشودن گره ها   هر گاه فردی را می بینید که گرفتار مشکلات است، آرام بنشینید و برایش موهبت محبت را بطلبید. بعد از مدتی، با تکرار عبارتهای تا

درخواست حذف این مطلب
فروش طرح پرورش خیار دریایی ,طرح توجیهی خیار دریایی ,آموزش وراه اندازی ,09306131008  
فروش طرح پرورش خیار دریایی طرح توجیهی خیار دریایی آموزش وراه اندازی 09306131008 خیار دریایی                                   گروه بزرگی از آبزیان را تشکیل می دهد و از نظر رده بندی جزء راسته خا ... وستان و رده خیاران دریایی است . این جاندار بدنی چرم مانند دارد و بیشتر در کف دریاها زندگی می کند و نامگذاری آن به خاطر شکل خیار مانند آن است . خیار دریایی حیوان خزنده ای است که به آسانی روی گل سنگها یا ص ... ه ها می خزد و تکه های غذا را توسط مایع چسبناکی که

درخواست حذف این مطلب
سرنوشت شوم قاتلان ... حسین(ع)  
معرفی چند تن از دشمنان و قاتلان حضرت اباعبدالله الحسین ع که سرنوشت شومی در انتظارشان بود. \- ابن حوزه عبدالله بن حوزه تمیمی، از هتاکان لشگر عمربن سعد در کربلا که مورد نفرین ... علیه السلام قرار گرفت. وی از قبیله بنی تمیم بود که نامش «ابن جوزه» در برخی نقل‌ها و «تیمی» هم آمده است. روز عاشورا، آن زمان که لشگر بنی امیه به ... حسین علیه السلام حمله کرد، ابن حوزه، مقابل لشگر رفت و ... علیه السلام را چند بار با لحن بسیار تند و خشن صدا زد. حسین علیه السلام،

درخواست حذف این مطلب
روز اول  
به سختی طاها خبر را آورد ، به سختی جان کندن من و شمارش سالی که دوازده ماه است و ماهی که سی روز و روزی که بیست و چهار ساعت میدانی هرقدر هم که خداحافظی را با طول و تفسیر بجا آورده باشی، بعد از صدای کشیده شدن چرخها بر کهنگی آسف ... ... آباد با خودت میگویی ای کاش آغوش آ ... را محکم تر ادا میکردی، ای کاش بیشتر دستهايش را فشرده بودی یا طولانی تر لبخندش را رصد میکردی... طاها خبر را آورد و این آغاز کوچ موقت تو بود

درخواست حذف این مطلب
مرد تنها  
هوا آفت است و گه گاه، نسیم ملایمی هم می وزد. کنار ابشار کوچکی که میان پارک ساخته شده، نشسته ام و به مردم نگاه می کنم. هر کدام به یک سو می روند. یعنی هر کدام به چه فکر می کنند؟ شادند یا غمگین؟ از کجا آمده اند و به کجا می روند؟ اینجا چی می کنند؟  مردی به سمت آب می آید و روی تخته سنگی کنار آن، می نشیند. حالش خوب نیست. حرکات بدنش به شکل ملال آوری آهسته است و غم از تمام وجودش می تراود.  به نظر سی و پنج شش ساله می آید. تی ی آبی با شلوار لی پوشیده و موهای جو

درخواست حذف این مطلب
از دیار حبیب  
به نامش از دیار حبیب سید مهدی شجاعی این کتاب رو یکی دو سال پیش از یکی از دوستان خوبم هدیه گرفتم که خیلی دوستش داشت و میگفت کت هست که تو قفسه های کتابخونه شون تکرار شده و به تعداد آدمها کتاب از دیار حبیب هست توی قفسه ها سبکی که سید مهدی شجاعی برای روایت داستان اهل بیت انتخاب کرده سبک موفقی شده و عجیب نبود که در مقاله ای خواندم کشتی پهلو گرفته جزو ده کتاب پر فروش تاریخ کتاب ایران است و مدام تجدید چاپ شده. اما داستان حبیب ... داستان عجیبی است. حبیب ب

درخواست حذف این مطلب
#غرور  
سالهای زیادی گذشته است... میانسال شده ای دم دمه های چهل سالگیت هستی پیشانیت بلند تر شده و شقیقه هایت سفید جذاب تر شده ای... از سر کار برگشته و خسته ای  روی کاناپه ولو میشوی به دور و اطرافت نگاه میکنی، یک خانه ی لو ... و لاکچری با چیدمان بی نظیر درست همانی که میخواستی سرت را میچرخانی و از لای در نیمه بسته اتاق خوابتان نگاهش میکنی روی صندلی میز آرایشش نشسته موهای ... و ش روی شانه هایش ریخته و دارد گوشه ی پریده ی ناخنش را سوهان میکشد باور کن در همان لحظ

درخواست حذف این مطلب
عمیر بن وقاص  
  لگام اسبش را محکم کرد و دستی به روی زین اسبش کشید وبسوی مادرش رفت دستهايش را بوسید. ـ مادر… من آماده ام، برایم دعا کن … شاید ما با مشرکان درگیر شویم.ـ پسرم، مواظب رسول خدا باش، اگر زنده بازگشتی و به رسول خدا کوچکترین گزندی رسیده بود حل ... نمی کنم…ـ خی ... راحت باشد مادر، جان و مالمان فدای خدا و رسولش، راستی برادرم عمیر کجاست.ـ نمی دانم، پسرک بسیار ناراحت و غمگین است… هزار بار گفتم صبر کن بزرگ شدی می فرستمت به جهاد… شوق دیدار بهشت دیوانه اش کر

درخواست حذف این مطلب
منطق- درس بیست و پنجم  
انواع موجهات بخش اول پس از آشنایى با معناى مادۀ قضیه و جهت قضیه، حال به  بیان انواع قضایاى موجّهه می پردازیم . قضیه موجهه به دو قسم بسیطه و مرکبه تقسیم می شود   موجهۀ بسیطه عبارتست از قضیۀ موجهه‌اى که ظاهراً و باطناً یک قضیه بیشتر نبوده و داراى یک نسبت بیشتر نیست و با تجزیه و تحلیل هم نمی توانیم آن را به دو قضیه تقسیم کنیم.   موجهۀ مرکبه عبارتست از قضیۀ موجهه‌اى که با تجزیه و تحلیل به دو قضیه تقسیم مى‌شود یعنی که مى‌توان آن را به صورت دو موجه

درخواست حذف این مطلب
 
   اصلا نمیفهمم ، درکش را ندارم ، فهمش را ندارم ، من ؟ من و حسادت ؟ نمیدانم شاید از عوارض دل گرفتگی و معناگرایی وجزگرایی همین باشد ، همین که حسادت در تمام جانت رسوخ کند و مدام بخودت غر بزنی که چرا حسادت و از آنطرف هـــماین حسادت مدام قوت بگیرد ، دست خودم نبود حالم خوش نبودبه خیال باطل خودم با خودم گفتم بروم کمی پیاده روی کنم شایدکمی ... یام بگیرد کمی ابرهای دل از هم باز شوند آسمانِ ابری و گرفته ام باز شود ، شروع ... ولیعصر را متر ... ، سعی می ... پاهای

درخواست حذف این مطلب
 
doctor strange 2016  
doctor strange 2016 || کیفیت hd ... اضافه شد ||   doctor strange 2016 با \-  doctor strange 2016 رایگان ... زیر نویس ...  doctor strange 2016  doctor strange 2016 لینک imdb ژانر  اکشن  ماجراجویی  فانتزی  علمی تخیلی کیفیت  hd ... امتیاز ۸ ۱۰ فرمت  mkv حجم ۷۵۰ mb محصول امریکا کارگردان  scott derrickson بازیگران  benedict cumberbatch  chiwetel ejiofor  rachel mcadams خلاصه داستان  ‘ یک پزشک زبده مغز اعضاب پس از ثانحه رانندگی که برای وی اتفاق افتاد ، در پی این اتفاق او دیگر توان جراحی ... را پیدا نمیکند ون دستهايش تعادلشان را از دست

درخواست حذف این مطلب
 
حال من هم به اندازه خودش گرفته شده بود. حتما میخواست سعی کنه یک جور دیگر همه ماجرا را توضیح بده که قبول کنم به درد هم نمیخوریم حتما خاست بگه «هیچ می دونی؟...» این دو کلمه هیچ میدونی خودش هفت روز و هرشب غصه داره چون هیچوقت جملاتی که بعد از هیچ میدونی به زبون میاد جملات خوبی نیست جملات عاشقانه ای نیست وقتی طرفت میگه میدونی چهارستون بدنت میلرزه حتما کلمه ای برای ادامه اش در سرش ظاهر نمی شد. سکوتش طولانی شد. حتما بعد از اینکه بگه میدونی ، میدونه میگ

درخواست حذف این مطلب
 
حمید باقرلو‌  
۱گوشه دفتر مشق یک مملی امروز از آسمان برف آمد و مدرسه ها تعطیل شد و ما در کوچه برف بازی کردیم برف خیلی چیز خوبی است و به نظر من nbsp از بعضی نظرها nbsp از نوشابه نارنجی هم بهتر است چون با آن خیلی بازیها میشود کرد ولی با نوشابه نارنجی نمیشود خیلی بازیها کرد و فقط میشود آنرا خورد ... nbsp یکی از بازیهای خوبی که میشود در برف کرد این است که آدم دهانش را باز د و هی اینور آنور برود که توی دهانش برف ببارد داداش کوچک علیرضا که خیلی بچه میباشد تا حالا دوبار بیشتر

درخواست حذف این مطلب
هزیان یک مسلول  
همره‌ باد از نشیب واز فراز کوهساران از سکوت شاخه‌های سرفراز بیشه‌زاران از ... وش نغمه‌ سوز وناله‌ ساز آبشاران از زمین ، از آسمان ، از ابر و مه‌، از باد و باران ازمزار بی ... ی گمگشته‌ در موج مزاران می ... اشد قلب صاحب مرده‌ای را سوز سازی سازنه‌، دردی ، فغانی، ناله‌ای، اشک نیازی مرغ حیران گشته‌ای در دامن شب می زندپر می زند پر بر در و دیوار ظلمت می زند سر ناله‌ می پیچد به‌ دامان سکوت مرگ گستر این منم فرزند مسلول تو... مادر باز کن در باز کن در باز

درخواست حذف این مطلب
اصلا شیرینی میباره از حرفای قشنگتون ... !  
ترک من گرچه اهل تبریز است فارس تر از تمام شیراز است لهجه ی گرم و نرم آذریش دستگاه بیات آواز است بی سمرقند و بی بخارا هم خال هندوی خویش می بخشد ترک شیراز هرچقدر خسیس ترک تبریز دست و دل باز است جان ستارخان و باقر خان پای مشروطه خواه قلبش رفت روزگارم به توپ بسته شده گرچه نامم هنوز سرباز است هرچه من در کنار او هستم باز هم بی قرار او هستم دل ترکم زبان نمی فهمد اوره ایم صبری طاقتی آز است نقش در نقش از نوازش او تار و پودم بهم تنیده شده فرش تبریز خوب می ف

درخواست حذف این مطلب
آلما  
... alma.mp4 از یک آپلود در یکی از روز های برفی و سرد زمستان کودکی آرام و ان شد روانه در خیابان عرصه کوچه پر از برف برف ارام و ... امان هی همی بارد بر ان سر کودک ناز برف ان گاه در این سو خیابان گاه درآن سوی خیابان می دوید وشاد بودش فارغ از برف و زمستان تا که شد در ره به ناگه دید دیواری پر از نام با خودش گفتا منم هم مینویسم نام را بر تارک آن پشت آن دیوار بودش حجره ای زیبا پر از سر از عروسک های ... ت پشت شیشه در طبق های فراوان لحظه ای بر آن نگاه کرد سیما های رنگ

درخواست حذف این مطلب
.: ماجراهای من و یاسی :.  
به نام خدا با هر بار غذا خوردن یاس سادات، تمام لباسهایش و تمام لباسهایم باید تعویض و شسته شود. گاهاً داخل مایع سفید کننده هم برود. واویلاییست ماجراهای غذا خوردن خانم. پی نوشت   با دستی که به همراه قاشق قبلی غذا به دهانش فرو رفته، اول چشم می خاراند. بعد دماغ.  بعد موهایش را دست می کشد، و سپس من را در آغوش می کشد.  در نهایت هم با دستهايش به من می کوبد که صدایم کند مامان قاشق بعدی   و من هم از آن مامانها که اجازه بدهم او هر کاری دلش می خواهد د. ولی وجد

درخواست حذف این مطلب
ضرب المثل  
 آش نخورده و دهن سوخته در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خج ... ی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر ... ی را  آب می انداخت. روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب کرده بود ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسید که حال تاجر خوب نیست و باید دنبال ... برود .

درخواست حذف این مطلب
شلم شوربای7- عبدالله المهرانی ،داستان1  
           عبدالله المهرانی       ١ درود شلم شوربا نگار را در ایام کار دیوانی ، دوستی بودندی عبدالله نام از بلاد المهران که در عنفوان الجوانی هیچ نمیدانستندی از خواص و عملکرد آنچه در بین دو پا آویزان بودندی الا ... شر شر نگارنده منبعد ورا عبدالله المهرانی نامیدندی تا شرح احوالات او را در باب مشنگیش فی  مواجهة الاناث  به رشته ی تحریر در آورندی. عبدالله المهرانی جوانی بودندی فربه و خمره ای فرم، با کله ای طاس و لبی خندان و بیانی شیرین که بی ریا، هر

درخواست حذف این مطلب
آش نخورده و دهن سوخته  
در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خج ... ی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر ... ی را  آب می انداخت. روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب کرده بود ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسید که حال تاجر خوب نیست و باید دنبال ... برود . پسرک در دکان را بست و دن

درخواست حذف این مطلب
طعم شیرین اجابت...  
گاه چه بی صبرانه دلت برایتماشای آینده ای شیرین پر می کشد...اعجاز صبر رو با تک تک سلول هات لمس کردی و کاملا واقفی که گذر زمانزهرِ تلخی های زندگی رو میگیره وفقط صبر ... بر مشکلات ، دل های زخم خورده رو تسکین میده...صبر که وقتی با یاد حضرت حق و توکل بر ذات اقدس الهی عجین میشه، نوشدارویی میسازه عجیب کارساز و مرهمی بس شفابخش برای تن و جان خسته از زندگی های دشوار .. اما به هر حال انسان است و بی قرار .. عجول است و با خواسته های بسیار..سر به زیر می افکند و تسلیم

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
وبلاگ یاب اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات وبلاگ یاب هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © weblogyab 2016-2017 Run in 1.403 seconds
RSS