پسرا از چه دختری بدشون میاد

عبارت پسرا از چه دختری بدشون میاد در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
ارامش...  
ارامشی که چشمای تو داشت رو بعد نگاهت دیگه هیچ جایی ندیدم  ارامشی که کنار تو داشتم رو هیچ جای دنیا نداشتم قبلا که یه جایی یه خواننده ای یا یه متن عاشقانه ای میگفت کنار عشقم ارومم من ساده عبور می ... از این حرف ... تا اینکه خودم فهمیدم ارامش فقط کنار عشق ادم وجود داره یه ارامش وصف نشدنی ارامشی که تموم وجودتو غرق خودش می کنه دلم باز اون ارامش رو می خواد این روزها خیلی بیشتر از قبل به ارامش کنار تو نیاز دارم عشقم خیلی کنارت اروم بودم  چطور شد که تنهام

درخواست حذف این مطلب
قل  
«قل »٬ مجموعه ای ست از پنج داستان کوتاه، نوشته ی quot رومن گاری quot ، نویسنده ی روسی الاصل فرانسوی. داستان ها همگی راوی دانای کل دارند و رئالیستی اند با مایه های روانشناسانه.سه داستان نخست قدرت و شرافت، برگی از تاریخ، زمینی ها که به نظرم بهترین های این مجموعه هستند٬ به جنگ و تبعات آن می پردازند؛ توصیفات فضا و مکان خوبند و نویسنده با توجه ... به جغرافیا و روحیات آدمها، فضاسازی های خوبی انجام داده است. تباهی و بیهودگی جنگ، تم اصلی این سه داستان است.

درخواست حذف این مطلب
خودشکافی از سر تفنن !!  
چیزی که اخیرا درباره ی خودم متوجه شدم اینه که من خیلی کم ، به ندرت ، پیش مياد که دربرابر یک ... یا ع ... متأثر کننده دچار تأثر یا اندوه شوم ؛ درمقابل یک متن تأثر برانگیز ، حتی می تواند باعث اشک آلود شدن چشمان من nbsp نیز بشود این برام عجیبه ، چون اساسا درک تصویر برای من آسان تر از متن است ، بر این اساس ، برام سؤاله که چرا تصاویر اون قدرتی رو که باید از لحاظ حسی بر من اعمال نمی کنند ؟؟ خودم فکر می کنم شاید چون دیگه به تصاویر اونچنان که باید اعتماد ندارم

درخواست حذف این مطلب
عزت نفس چیست و چرا مهم است؟ (قسمت اول)  
«میدونی وقتی داشتم نگاش می ... که چقدر راحت داره میخنده، حرصم می‌گرفت. انگار تو خونه‌شون نشسته بود و داشت یه ... کمدی تماشا میکرد. اصلاً عین خیالشم نبود که اگه نمی‌تونستیم پروژه رو به موقع برسونیم، کل قرارداد رو هواست». پرسیدم «بعدش چی شد؟» مکثی کرد و گفت «البته بعدش دیگه نخندید، یه کم فکر کرد و چند تا را ار داد. الانم داریم همونا رو اجرا می‌کنیم. خدا رو شکر تا آ ... هفته کار جمع میشه». پرسیدم «بنظرت اگه جای اون بودی چیکار میکردی؟». نفس عمیقی کشی

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
وبلاگ یاب اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات وبلاگ یاب هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © weblogyab 2016-2017 Run in 1.082 seconds
RSS